آشنایی با علوم اسلامی 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٨٣
اولی تفکرات نظری ما هستند ، در علوم عملی هم یک سلسله اصول اولیه کلی و مطلق داریم . اگر منکر چنین اصولی بشویم ، دیگر سخن از ارزشهای اخلاقی و انسانی بی معنی است . البته ما بعدا درباره این مطلب بحث خواهیم کرد . تازه به این مرحله که برسیم ، ناگزیریم از تحلیل اصول حکمت عملی هستیم و سؤال دیگری برای ما مطرح میشود ، و آن این است که این احکام عام و مطلق بر چه پایهای استوار است ؟ هر چند این بحث ، بحث دقیق و عمیقی است ، ولی نظر به اهمیت فوق العاده آن ، آن را مطرح میکنیم که دانشجویان ما از هم اکنون با آن آشنا باشند . در اینجا سه گونه میتوان نظر داد : الف : اینگونه احکام ، برخلاف احکام جزئی و نسبی که مقدمه و وسیلهای است برای انجام کاری که خود آن کار مقدمهای است برای وصول به یک مقصد ، در مورد کارهایی است که خود آن ، کارها مقصدند . مثلا باید راستگو و راسترو بود ، چرا ؟ برای خود راستی ، یعنی خود راستی حقیقتی است کمالی متناسب با ذات و فطرت انسان . به عبارت دیگر : از آن جهت باید راستگو و راسترو بود که خود راستی ، کمال نفس و خیر و فضیلت است و ارزش بالذات دارد . به تعبیر دیگر در ذات راستی یک حسن معقول و یک زیبایی ذاتی وجود دارد . خود راستی ، خیر و کمال نفس انسانی است . دروغ مغایر جوهر انسانی است . و باز به تعبیر دیگر راستی خود یک هدف انسانی است ولی هدف مشترک همه انسانها . انسان ، راستی را برای خود راستی انتخاب میکند نه به منظور دیگر ، ولی اتفاقا و تصادفا این کمال ذاتی فردی ، به سود جامعه انسانی هم هست . سود جامعه انسانی در این است که افراد به کمال لایق