آشنایی با علوم اسلامی 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٨٢
عملی صورت گیرد بلکه باید فلان عمل دیگر صورت گیرد تا خودش پیروز شود . اینگونه بایدها و نبایدها که همه فردی و جزئی و نسبی و موقت است ، از قلمرو حکمت عملی خارج است . اینجا مطلب دیگری در کار است ، و آن این است که آیا عقل و خرد بشر یک نوع باید و نباید دیگر هم دارد که در آن نوع از بایدها و نبایدها ة دید گاهها " همه یکسان است ، کلی است نه جزئی ، مطلق است نه نسبی ، و حتی دائم است نه موقت ؟ یا آنکه اساسا چنین بایدها و نبایدها و جود ندارد ؟ چیزهایی که ارزش اخلاقی یا ارزش خانوادگی یا ارزش اجتماعی نامیده میشود و یا لااقل میتوان نامید همه از این قبیل است . آیا چنین احکامی در وجدان بشر وجود دارد که باید راستگو و راسترو بود ، باید نیکوکار و خدمتگزار بود ، باید خیر عام را بر نفع خاص مقدم داشت ، باید سزای نیکی را نیکی داد ، باید آزاد و آزاده و آزادیخواه بود ، باید عادل و عدالت گستر بود ، باید با ظلم و ظالم ستیزه کرد ، باید شجاع و دلیر بود ، باید بخشنده و ایثارگر بود ، باید متقی و پارسا بود ، و امثال اینها ؟ مسلما اگر چنین احکامی در وجدان بشر وجود داشته باشد ، دیگر فردی و نسبی نیست ، عام است نه خاص ، مطلق است نه نسبی ، دائم است نه موقت . اگر منکر چنین احکام عام و مطلق بشویم ، در حقیقت منکر حکمت عملی ( عقلی و استدلالی ) در برابر حکمت نظری ( عقلی و استدلالی ) هستیم . آنگاه باید برو یم سراغ اخلاق تجربی که دیگر مفهوم خود را از دست خواهد داد . اما اگر این احکام عام و مشترک و مطلق را پذیرفتیم ، پس حکمت عملی ، معنی و مفهوم دارد . یعنی همانطور که در حکمت نظری ، یک سلسله اصول اولیه داریم که مبادء