آشنایی با علوم اسلامی 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٨١
در حقیقت همانطور که آنجا که انسانی میخواهد انسان دیگر را به کاری وادارد ، یا از کاری باز دارد ، به او امر یا نهی میکند ، به توسط امر ( باید ) و یا نهی ( نباید ) که انشاء میکند طرف مقابل را به سوی کاری سوق میدهد یا از آن کار باز میدارد ، و او از این امر و نهی ها مقصدی دارد ، و این امر و نهی ها و اطاعت و امتثال ها و سیله رسیدن آمر و ناهی به مقصد خاص است ، ذهن انسان نیز برای وصول به یک مقصد چارهای ندارد از اینکه " باید " و یا " نباید " را واسطه حرکت به سوی آن مقصد قرار دهد . علیهذا " باید " و " نباید " در همه کارهای اختیاری هست ، اختصاص به کار خاص ندارد ، و هر باید یا نبایدی هدف و مقصد خاصی از فاعل را توجیه مینماید . از این رو در افراد مختلف که دارای هدفهای مختلف و متضادند ، بایدهای متضاد وجود پیدا میکند . مثلا دو دشمن یا دو رقیب ، هر کدام هدفی دارد مغایر با هدف دیگری ، و قهرا هر کدام بایدها و نبایدهایی در ذهن خود دارد مغایر با بایدها و نبایدهای آن فرد دیگر . هدف هر یک از دو متخاصم پیروزی خود و شکست طرف مقابل است . قهرا این یکی با خود میاندیشد من باید فلان امتیاز را ببرم و او نبرد ، و آن دیگری برعکس میاندیشد که من باید ببرم نه او . اینجاست که همه " باید " ها و " نباید " ها جزئی و فردی و نسبی و موقت از کار در میآید . چون دیدگاهها و نظرگاههای مختلف است ، بایدها و نبایدها تضاد و تراحم پیدا میکنند . مثلا اگر دو نفر با یکدیگر مسابقه کشتی میدهند ، شخص ثالث این طور قضاوت میکند که از نظر آقای " الف " باید چنین عملی صورت گیرد تا پیروز شود ، اما از نظر آقای " ب " نباید بگذارد چنین