آشنایی با علوم اسلامی 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٧٩
پس کسانی که به حکمت عملی قائلند ، معتقدند که انسان یک سلسله
تکالیف و وظایف دارد که همانها حکمتهای عملی است و عقل و خرد میتواند
آنها را کشف نماید [١] .
حکمت نظری منقسم است به الهیات و ریاضیات و طبیعیات ، علیهذا حوزه
بسیار وسیعی دارد ، اکثریت قریب به اتفاق علوم بشری را فرا میگیرد ،
ولی حکمت عملی منقسم میشود به اخلاق ، تدبیر منزل ، سیاست جامعه .
چنانکه میبینیم ، حکمت عملی محدود است به علوم انسانی ، البته نه همه
علوم انسانی ، بلکه پارهای از آنها .
حکمت عملی از جنبههای مختلف محدود است : اولا محدود است به انسان ،
شامل غیر انسان نمیشود . ثانیا مربوط است به افعال اختیاری انسان ، پس
شامل کارهای غیر اختیاری بدنی یا روحی که در قلمرو پزشکی و فیزیولوژی و
روانشناسی است نمیشود . ثالثا مربوط است به " باید " های افعال
اختیاری انسان که باید چگونه باشد و چگونه نباشد . از این رو با نیروی
عقل از دستگاه ادراکی و با نیروی اراده از دستگاه اجرایی سروکار دارد نه
با خیال ( از دستگاه ادراکی ) و میل ( از دستگاه اجرایی ) . از این رو
بحث درباره اختیار انسان و مقدمات عمل اختیاری که چه مقدماتی رخ میدهد
تا فعل اختیاری انسان صورت گیرد ، و یا بحث درباره ماهیت اختیار که
چیست و آیا انسان مجبور است یا مختار از حوزه حکمت عملی خارج است و
مربوط است به روانشناسی یا فلسفه . رابعا حکمت عملی درباره همه " باید
" ها بحث نمیکند ، بلکه درباره آن عده از " باید " ها بحث میکند که
" باید " های نوعی و کلی و مطلق و انسانی است نه " باید " های فردی
و نسبی .
[١] بلکه خود عقل ، حاکم نیز هست ، حاکم ، قوه دیگر نیست .