آشنایی با علوم اسلامی 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٠١
خیر نیز حقیقتی است که قطع نظر از ذهن ما وجود دارد و ذهن ما آن را کشف میکند . قبلا گفتیم و بعد نیز خواهیم گفت که این مطلب قابل مناقشه است . گوئی از نظر افلاطون ، تفاوتی میان مسائل حکمت نظری و حکمت عملی نیست . دیگر اینکه ، افلاطون به حکم اینکه خیر اخلاقی را مستقل از ذهن دانسته است ، هر نوع نسبیتی را در اخلاق انکار کرده است . این مطلب نیز قابل مناقشه است و بعد دربارهاش بحث خواهد شد . سوم اینکه افلاطون ، مانند استادش سقراط ، علم و حکمت و معرفت را برای اخلاقی بودن کافی دانسته است ، و حال آنکه معرفت و علم و حکمت به تنهایی کافی نیست . علاوه بر علم و معرفت ، تربیت ضرورت دارد . تربیت یعنی ایجاد ملکات نفسانی موافق با مقتضای علم و حکمت . به عبارت دیگر : افلاطون ، آموزش را برای نیک شدن کافی دانسته و حال آنکه پرورش هم در کنار آموزش ضرورت دارد . این همان ایرادی است که ارسطو ، شاگرد نامدار افلاطون ، بر نظریه افلاطون و سقراط گرفته و خودش بر خلاف آنها نظر داده است .