آشنایی با علوم اسلامی 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٩٥
" نباید " و " خوب " و " بد " را تعبیه کرده است . طبیعت ، همچنانکه به سوی کمال فرد و مصلحت فرد میشتابد ، به سوی کمال نوع و مصلحت نوع نیز میشتابد . اساسا کمال فرد در قسمتهایی از کمال نوع مجزا نیست . در اموری که کمال نوع است ، و کمال فرد در کمال نوع است ، قهرا نوعی دوست داشتنها که همه افراد در آنها علی السویه هستند ، در همه افراد به صورت یکسان وجود پیدا میکند . این دوست داشتنهای متشابه و یکسان وکلی و مطلق ، معیار خوبیها و بدیها هستند . عدالت و سایر ارزشهای اخلاقی ، همه اموری هستند که طبیعت از نظر مصالح نوع و کمال نوع به سوی آنها میشتابد ، و برای رسیدن به آنها از طریق عمل اختیاری ، علاقه به این امور را در نفس همه افراد به وجود آورده و به موجب آن علاقهها " باید " ها و " نباید " ها به صورت یک سلسله احکام انشائی در نفس به وجود میآید . پس ضرورتی نیست برای اینکه معیاری کلی در اخلاق داشته باشیم ، اینکه خوبی و بدی از قبیل سفیدی و سیاهی و یا کرده بودن و مکعب بودن اموری عینی باشند . راسل به اصل " من دوست دارم برای خودم به عنوان یک فرد آنهم فردی که فقط به منافع مادی و جسمانی میاندیشد " توجه کرده اما به اصل " من دوست دارم برای خودم به عنوان فردی که کرامت بالای روح خود را احساس میکند " یا اصل " من دوست دارم به عنوان فردی که مصالح کلی نوع را دوست میدارد " توجه نکرده است . به عبارت دیگر : راسل به حرکت طبیعت به سوی مصالح مادی فرد توجه کرده اما به حرکت طبیعت به سوی مصالح علوی و روحی فرد ،