آشنایی با علوم اسلامی 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٩٣
است ، و دوست داشتن و نداشتن در افراد یکسان نیست ، مردم به حسب وضع
شخصی و منافع شخصی هر کدام و هر دسته و یا هر طبقه و یا هر ملت و یا
پیروان هر عقیده هدفها و خواستههای متفاوت دارند و هر فرد یا گروهی چیزی
را دوست میدارد . پس بایدها و نبایدها و قهرا خوبیها و بدیها کاملا امور
نسبی و ذهنی میباشند ، پس معانی اخلاقی یک سلسله امور عینی نیست که
قابل تجربه و یا قابل اثبات منطقی باشد . تجربه یا قیاس صرفا در مورد
امور عینی جریان دارند .
برتراند راسل از کسانی است که در فلسفه تحلیل منطقی خود به همین نتیجه
رسیده است . وی در کتاب " تاریخ فلسفه " خود ، ضمن تشریح نظریه
افلاطون درباره " عدالت " و اعتراض معروف تراسیما خوس که " عدالت
جز منافع اقویا نیست " میگوید :
" این نظر ، مسأله اساسی اخلاق و سیاست را در بر دارد ، و آن این است
که آیا برای تمیز دادن " خوب " از " بد " معیاری جز آنکه به کار
برنده این کلمات میخواهد وجود دارد ؟ اگر چنین معیاری وجود نداشته باشد
، بسیاری از نتایجی که تراسیماخوش گرفته است اجتناب ناپذیر به نظر
میرسد . اما چگونه میتوان گفت که چنین معیاری وجود دارد ؟ " [١] .
و هم او میگوید :
" اختلاف میان افلاطون و تراسیماخوس حائز اهمیت بسیار است . . .
افلاطون میپندارد که میتواند اثبات کند که جمهوری مطلوب وی " خوب ة
است . یک نفر دموکرات که به عینیت اخلاق معتقد باشد ممکن است که
بپندارد که میتواند اثبات کند
[١] تاریخ فلسفه غرب ، ج ١ ، ص . ٢٤٢