آشنایی با علوم اسلامی 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٥٧
در اثر تکرار و انس روح با آن ، توأم با آرامش میگردد . آنچه قبلا حالت
بیگانه داشت و مانند یک " ربایش " ظهور میکرد ، تبدیل به امر مأنوس
میشود . برق جهنده تبدیل به شعلهای روشن میگردد . نوعی آشنائی ثابت بر
قرار میگردد . گوئی او همیشه همنشین حق است . با بهجت و سرور از آن
بهرهمند میگردد . هرگاه آن حالت از او دور میشود سخت ناراحت میگردد .
و لعله الی هذا الحد یظهر علیه ما به فاذا تغلغل فی هذه المعارفة قل
ظهوره علیه فکان و هو غائب ظاهرا و هو ظاعن مقیما .
شاید به این مرحله که عارف برسد ، باز آثار حالات درونی ( بهجت و یا
تأسف ) بر او ظاهر شود و اگر کسی نزدیک او باشد از روی علائم ، آن حالات
را احساس کند . اگر این آشنائی بیشتر و بیشتر شود تدریجا آثارش در ظاهر
نمایان نمیگردد . وقتی که عارف به مرحله کاملتر برسد جمع مراتب میکند ،
در حالی که غائب و پنهان است از مردم ( روحش در عالم دیگر است ) در
همان حال ظاهر است ، و در حالی که کوچ کرده و به جای دیگر رفته ، نزد
مردم مقیم است .
این جمله ما را به یاد جمله مولای متقیان میاندازد که در مخاطبهاش با
کمیل بن زیاد راجع به " اولیاء حق " که در همه عصرها هستند فرمود :
هجم بهم العلم علی حقیقة البصیرش و باشروا روح الیقین و استلانوا ما
استوعره المترفون و انسوا بما استوحش منه الجاهلون و صحبوا الناس با
بدان ارواحها معلقة بالمحل الاعلی [١] .
علم و معرفت توأم با بصیرتی حقیقی از درون قلب آنها بر آنها هجوم
آورده است ، روح یقین را لمس کردهاند ، آنچه که بر اهل لذت سخت و
[١] نهج البلاغه ، خطبه . ١٤٧