آشنایی با علوم اسلامی 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٤٣
فرع بر معرفة الله است . ثانیا معرفت مطلوب حکیم ، معرفت فکری و ذهنی است ، نظیر معرفتی که برای یک ریاضیدان از تفکر در مسائل ریاضی پیدا میشود . ولی معرفت مطلوب عارف ، معرفت حضوری و شهودی است ، نظیر معرفتی که برای یک آزمایشگر در آزمایشگاه حاصل میشود . حکیم ، طالب علم الیقین است و عارف ، طالب عین الیقین . ثالثا وسیلهای که حکیم به کار میبرد عقل و استدلال و برهان است ، اما وسیلهای که عارف به کار میبرد قلب و تصفیه و تهذیب و تکمیل نفس است . حکیم میخواهد دوربین ذهن خود را به حرکت درآورد و نظام عالم را با این دور بین مطالعه کند ، اما عارف میخواهد با تمام وجودش حرکت کند و به کنه و حقیقت هستی برسد و مانند قطرهای که به دریا میپیوندد ، به حقیقت بپیوندد . کمال فطری و مترقب انسان از نظر حکیم در فهمیدن است ، و کمال فطری و مترقب انسان از نظر عارف در رسیدن است . از نظر حکیم انسان ناقص مساوی است با انسان جاهل ، و از نظر عارف ، انسان ناقص مساوی است یا با انسان دور و مهجور مانده از اصل خویش . عارف که کمال را در رسیدن میداند نه در فهمیدن ، برای وصول به مقصد اصلی و عرفان حقیقی ، عبور از یک سلسله منازل و مراحل و مقامات را لازم و ضروری میداند و نام آن را " سیر و سلوک " میگذارد . در کتب عرفانی درباره این منازل و مقامات به تفصیل بحث شده است . برای ما ممکن نیست در اینجا ولو به طور مختصر به شرح