از " جابر " نقل شده است با پدرم نزد رسول خدا صلى الله عليه و سلم بودم كه شنيدم مى فرمود: بعد از من دوازده خليفه است. سپس صدايش را آهسته كرد. به پدرم گفتم وقتى پيامبر صدايش را آهسته كرد، چه فرمود؟ گفت: فرمود همهء آن ها از بنى هاشم هستند. نظير اين روايت از " سماك بن حرب " نيز روايت شده است.
از اين روايت استفاده مى شود كه علاوه بر آن كه ائمه دوازده گانه از قريشند، از بنى هاشم نيز مى باشند.
آنچه گذشت، تنها معدودى از روايات موجود در كتب اهل تسنن است كه دلالت مى كند بر اين كه امامان دوازده نفرند و همه از قريشند. (١)
تشيع در تسنن (فارسي)
١ ص
٢ ص
٣ ص
٤ ص
٩ ص
١٠ ص
١١ ص
١٢ ص
١٣ ص
١٥ ص
١٦ ص
١٧ ص
١٨ ص
١٩ ص
٢٠ ص
٢١ ص
٢٢ ص
٢٣ ص
٢٤ ص
٢٥ ص
٢٦ ص
٢٧ ص
٢٨ ص
٢٩ ص
٣٠ ص
٣١ ص
٣٢ ص
٣٣ ص
٣٤ ص
٣٥ ص
٣٦ ص
٣٧ ص
٣٨ ص
٣٩ ص
٤٠ ص
٤١ ص
٤٢ ص
٤٣ ص
٤٤ ص
٤٥ ص
٤٦ ص
٤٧ ص
٤٨ ص
٤٩ ص
٥٠ ص
٥١ ص
٥٢ ص
٥٣ ص
٥٤ ص
٥٥ ص
٥٦ ص
٥٧ ص
٥٨ ص
٥٩ ص
٦٠ ص
٦١ ص
٦٢ ص
٦٣ ص
٦٤ ص
٦٥ ص
٦٦ ص
٦٧ ص
٦٨ ص
٦٩ ص
٧٢ ص
٧٣ ص
٧٤ ص
٧٥ ص
٧٦ ص
٧٧ ص
٧٨ ص
٧٩ ص
٨٠ ص
٨١ ص
٨٢ ص
٨٣ ص
٨٤ ص
٨٥ ص
٨٦ ص
٨٧ ص
٨٨ ص
٨٩ ص
٩٠ ص
٩١ ص
٩٢ ص
٩٣ ص
٩٥ ص
٩٧ ص
٩٨ ص
٩٩ ص
١٠٠ ص
١٠١ ص
١٠٢ ص
١٠٣ ص
١٠٤ ص
١٠٥ ص
١٠٦ ص
١٠٧ ص
١٠٨ ص
١٠٩ ص
١١٠ ص
١١١ ص
١١٢ ص
١١٣ ص
١١٤ ص
١١٥ ص
١١٦ ص
١١٧ ص
١١٨ ص
١١٩ ص
١٢٠ ص
١٢١ ص
١٢٢ ص
١٢٣ ص
١٢٤ ص
١٢٥ ص
١٢٦ ص
١٢٧ ص
١٢٨ ص
١٢٩ ص
١٣٠ ص
١٣١ ص
١٣٢ ص
١٣٣ ص
١٣٤ ص
١٣٥ ص
١٣٦ ص
١٣٧ ص
١٣٨ ص
١٣٩ ص
١٤٠ ص
١٤١ ص
١٤٢ ص
١٤٣ ص
١٤٤ ص
١٤٥ ص
١٤٧ ص
١٤٩ ص
١٥٠ ص
١٥١ ص
١٥٢ ص
١٥٣ ص
١٥٤ ص
١٥٥ ص
١٥٦ ص
١٥٧ ص
١٥٨ ص
١٥٩ ص
١٦٠ ص
١٦١ ص
١٦٢ ص
١٦٣ ص
١٦٤ ص
١٦٥ ص
١٦٦ ص
١٦٧ ص
١٦٨ ص
١٦٩ ص
١٧٠ ص
١٧١ ص
١٧٢ ص
١٧٣ ص
١٧٤ ص
١٧٥ ص
١٧٦ ص
١٧٧ ص
١٧٨ ص
١٧٩ ص
١٨٠ ص
١٨١ ص
١٨٢ ص
١٨٣ ص
١٨٤ ص
١٨٥ ص
١٨٦ ص
١٨٧ ص
١٨٨ ص
١٨٩ ص
١٩٠ ص
١٩١ ص
١٩٢ ص
١٩٣ ص
١٩٥ ص
١٩٦ ص
١٩٧ ص
١٩٨ ص
١٩٩ ص
٢٠٠ ص
٢٠١ ص
٢٠٢ ص
٢٠٣ ص
٢٠٤ ص
٢٠٥ ص
٢٠٦ ص
٢٠٧ ص
٢٠٨ ص
٢٠٩ ص
٢١٠ ص
٢١١ ص
٢١٢ ص
٢١٣ ص
٢١٤ ص
٢١٥ ص
٢١٦ ص
٢١٧ ص
٢١٨ ص
٢١٩ ص
٢٢٠ ص
٢٢١ ص
٢٢٢ ص
٢٢٣ ص
٢٢٤ ص
٢٢٥ ص
٢٢٦ ص
٢٢٧ ص
٢٢٨ ص
٢٢٩ ص
٢٣٠ ص
٢٣١ ص
٢٣٢ ص
٢٣٣ ص
٢٣٤ ص
٢٣٥ ص
٢٣٦ ص
٢٣٧ ص
٢٣٨ ص
٢٣٩ ص
٢٤٠ ص
٢٤١ ص
٢٤٣ ص
٢٤٤ ص
٢٤٥ ص
٢٤٦ ص
٢٤٧ ص
٢٤٨ ص
٢٤٩ ص
٢٥٠ ص
٢٥١ ص
٢٥٢ ص
٢٥٣ ص
٢٥٤ ص
٢٥٥ ص
٢٥٦ ص
٢٥٧ ص
٢٥٨ ص
٢٥٩ ص
٢٦٠ ص
٢٦١ ص
٢٦٢ ص
٢٦٣ ص
٢٦٤ ص
٢٦٥ ص
٢٦٦ ص
٢٦٧ ص
٢٦٨ ص
٢٦٩ ص
٢٧٠ ص
٢٧١ ص
٢٧٢ ص
٢٧٣ ص
٢٧٤ ص
٢٧٥ ص
٢٧٦ ص
٢٧٧ ص
٢٧٩ ص
٢٨١ ص
٢٨٢ ص
٢٨٣ ص
٢٨٤ ص
٢٨٥ ص
٢٨٦ ص
٢٨٧ ص
٢٨٨ ص
٢٨٩ ص
٢٩٠ ص
٢٩١ ص
٢٩٢ ص
٢٩٣ ص
٢٩٤ ص
٢٩٥ ص
٢٩٦ ص
٢٩٧ ص
٢٩٨ ص
٢٩٩ ص
٣٠٠ ص
٣٠١ ص
٣٠٢ ص
٣٠٣ ص
٣٠٤ ص
٣٠٥ ص
٣٠٦ ص
٣٠٧ ص
٣٠٨ ص
٣٠٩ ص
٣١٠ ص
تشيع در تسنن (فارسي) - السيد محمد رضا مدرسي - الصفحة ٤٤
١. اما روايتى كه نقل شده است: " الخلافة بعدى ثلاثون سنة ثم يكون بعد ذلك الملك، خلافت بعد از من سى سال است و پس از آن به سلطنت وملك تبديل مى شود "، مورد مناقشه است، زيرا:
اولا، اين روايت با ساير رواياتى كه خود اهل تسنن تصريح به صحت آن نموده اند، تعارض دارد.
ثانيا، در همهء طرق اين روايت، " سعيد بن جمهان " وجود دارد، چنان كه " ترمذى " تصريح مى كند: لا نعرفه الا من حديث سعيد بن جمهان، اين روايت را تنها از طريق " سعيد بن جمهان " مىشناسيم.
و " سعيد بن جمهان " كسى است كه " ابوحاتم " درباره ء او مى گويد: يكتب حديثه ولا يحتج به، روايات او نوشته مى شود، ولى به آن احتجاج نمى شود. " ابن معين " در حق او مى گويد: روى عن سفينة احاديث لايرويها غيره، او از " سفينه " رواياتى را نقل كرده است كه غير او نقل نكرده اند.
" بخارى " در مورد او مى گويد: في حديثه عجائب، در روايات او چيزهاى شگفت آور وجود دارد.
ر. ك: تهذيب التهذيب.
همچنين " ابن حزم " در " المحلى " مىنويسد: سعيد بن جمهان غير مشهور بالعدالة بل مذكور ان لايقوم حديثه، " سعيد بن جمهان " شهرت به عدالت ندارد، بلكه گفته شده است كه روايات او ارزشى ندارند. (ر. ك: ج ٥، ص ١٨٥).
كما اين كه روايتى را كه فقط " ابوداود " از " اسماعيل بن ابى خالد " از پدرش " ابوخالد " از " جابر " نقل مى كند كه: " لايزال هذا الدين قائما حتى يكون عليكم اثناعشر خليفة كلهم تجتمع عليه الامة، امر دين هميشه پابرجاست تا آن كه دوازده نفر خليفه بيايند كه همهء امت بر آنها اجتماع كنند "، ظاهرا ذيل آن كه مى گويد: " تجتمع عليه الامة " زياده اى است از راوى، چنان كه از روايت " طبرانى " در " المعجم الكبير " (ج ٢، ص ٢٠٨) اين مطلب ظاهر است. زيرا طبرانى اين روايت را از دو طريق از " ابراهيم بن حميد " از " اسماعيل بن ابى خالد " از پدرش از " جابربن سمرة " چنين نقل مى كند:
قال رسول الله صلى الله عليه و سلم لايزال هذا الدين قائما حتى يقوم اثناعشر خليفة. قال اسماعيل: اظن ظنا أن أبى قال: كلهم تجتمع عليه الامة، پيامبر فرمود: امر دين هميشه برپاست تا اين كه دوازده خليفه بيايد. اسماعيل گفت: گمان ضعيفى مى برم كه پدرم گفت: امت بر آن ها اجتماع مى كنند.
چنان كه مى بينيد اسماعيل مى گويد " اظن ظنا، گمان ضعيفى مى برم " در حالى كه خداوند متعال مى فرمايد: * (وان الظن لايغنى من الحق شيئا) *، يعنى محققا گمان در فهم حقيقت هيچ سودى ندارد. و سپس اين گمان بى اساس در روايت " مروان بن معاويه " كه به شهادت " ابن معين " شخصى مدلس بوده است (تهذيب التهذيب، اوفست حيدرآباد، ج ١٠، ص ٩٨) به صورت قطعى نقل شده است و ظاهرا روحيهء تدليس در سند به تدليس در متن نيز سرايت كرده است.
علاوه آن كه " اسماعيل بن ابى خالد " خود مردى امى و بى سواد و داراى غلط هاى فاحش بوده است، چنان كه پدرش " ابوخالد " كه در سند واقع شده است نيز نزد اركان اصلى علم رجال چندان شناخته شده نيست (تهذيب التهذيب). از اين ها گذشته بر فرض صدور چنين روايتى، به قرينهء روايات ديگر مراد از كلمهء " تجتمع عليه الامة " بايد اين باشد كه امت بايد بر اين ها اجتماع كنند و وظيفهء آن ها چنين اجتماعى است. يا اين كه چنان كه " قندوزى حنفى " مى گويد بعد از ظهور آخرين نفر آنان يعنى حضرت مهدى سلام الله عليهم اجمعين، مردم بر همهء آن ها اجتماع مى كنند.
به هر حال، قطعا مراد اين نيست كه همهء مردم با آن ها بيعت خواهند كرد، چنان كه از روايت " لايضرهم من خذلهم " استفاده مى شود و همچنين به شهادت اركان علماى اهل تسنن و روايات متواتر، قطعا على (عليه السلام) و امام حسن (عليه السلام) از اين دوازده نفر مى باشند، با آن كه همهء امت بر آن دو بزرگوار اجتماع نكردند.
اولا، اين روايت با ساير رواياتى كه خود اهل تسنن تصريح به صحت آن نموده اند، تعارض دارد.
ثانيا، در همهء طرق اين روايت، " سعيد بن جمهان " وجود دارد، چنان كه " ترمذى " تصريح مى كند: لا نعرفه الا من حديث سعيد بن جمهان، اين روايت را تنها از طريق " سعيد بن جمهان " مىشناسيم.
و " سعيد بن جمهان " كسى است كه " ابوحاتم " درباره ء او مى گويد: يكتب حديثه ولا يحتج به، روايات او نوشته مى شود، ولى به آن احتجاج نمى شود. " ابن معين " در حق او مى گويد: روى عن سفينة احاديث لايرويها غيره، او از " سفينه " رواياتى را نقل كرده است كه غير او نقل نكرده اند.
" بخارى " در مورد او مى گويد: في حديثه عجائب، در روايات او چيزهاى شگفت آور وجود دارد.
ر. ك: تهذيب التهذيب.
همچنين " ابن حزم " در " المحلى " مىنويسد: سعيد بن جمهان غير مشهور بالعدالة بل مذكور ان لايقوم حديثه، " سعيد بن جمهان " شهرت به عدالت ندارد، بلكه گفته شده است كه روايات او ارزشى ندارند. (ر. ك: ج ٥، ص ١٨٥).
كما اين كه روايتى را كه فقط " ابوداود " از " اسماعيل بن ابى خالد " از پدرش " ابوخالد " از " جابر " نقل مى كند كه: " لايزال هذا الدين قائما حتى يكون عليكم اثناعشر خليفة كلهم تجتمع عليه الامة، امر دين هميشه پابرجاست تا آن كه دوازده نفر خليفه بيايند كه همهء امت بر آنها اجتماع كنند "، ظاهرا ذيل آن كه مى گويد: " تجتمع عليه الامة " زياده اى است از راوى، چنان كه از روايت " طبرانى " در " المعجم الكبير " (ج ٢، ص ٢٠٨) اين مطلب ظاهر است. زيرا طبرانى اين روايت را از دو طريق از " ابراهيم بن حميد " از " اسماعيل بن ابى خالد " از پدرش از " جابربن سمرة " چنين نقل مى كند:
قال رسول الله صلى الله عليه و سلم لايزال هذا الدين قائما حتى يقوم اثناعشر خليفة. قال اسماعيل: اظن ظنا أن أبى قال: كلهم تجتمع عليه الامة، پيامبر فرمود: امر دين هميشه برپاست تا اين كه دوازده خليفه بيايد. اسماعيل گفت: گمان ضعيفى مى برم كه پدرم گفت: امت بر آن ها اجتماع مى كنند.
چنان كه مى بينيد اسماعيل مى گويد " اظن ظنا، گمان ضعيفى مى برم " در حالى كه خداوند متعال مى فرمايد: * (وان الظن لايغنى من الحق شيئا) *، يعنى محققا گمان در فهم حقيقت هيچ سودى ندارد. و سپس اين گمان بى اساس در روايت " مروان بن معاويه " كه به شهادت " ابن معين " شخصى مدلس بوده است (تهذيب التهذيب، اوفست حيدرآباد، ج ١٠، ص ٩٨) به صورت قطعى نقل شده است و ظاهرا روحيهء تدليس در سند به تدليس در متن نيز سرايت كرده است.
علاوه آن كه " اسماعيل بن ابى خالد " خود مردى امى و بى سواد و داراى غلط هاى فاحش بوده است، چنان كه پدرش " ابوخالد " كه در سند واقع شده است نيز نزد اركان اصلى علم رجال چندان شناخته شده نيست (تهذيب التهذيب). از اين ها گذشته بر فرض صدور چنين روايتى، به قرينهء روايات ديگر مراد از كلمهء " تجتمع عليه الامة " بايد اين باشد كه امت بايد بر اين ها اجتماع كنند و وظيفهء آن ها چنين اجتماعى است. يا اين كه چنان كه " قندوزى حنفى " مى گويد بعد از ظهور آخرين نفر آنان يعنى حضرت مهدى سلام الله عليهم اجمعين، مردم بر همهء آن ها اجتماع مى كنند.
به هر حال، قطعا مراد اين نيست كه همهء مردم با آن ها بيعت خواهند كرد، چنان كه از روايت " لايضرهم من خذلهم " استفاده مى شود و همچنين به شهادت اركان علماى اهل تسنن و روايات متواتر، قطعا على (عليه السلام) و امام حسن (عليه السلام) از اين دوازده نفر مى باشند، با آن كه همهء امت بر آن دو بزرگوار اجتماع نكردند.
(٤٤)