حكومت جهانى مهدى(عج) - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٨٣ - ٣ ظهور سفيانى
كه اسلام تمام پايههايى را كه شخصيّت جهنمى او بر آن قرار داشت ويران مىكرد؛ لذا از هيچگونه تلاش و كوشش براى خفه كردن انقلاب اسلام فروگذار نكرد. امّا سرانجام در جريان فتح مكّه آخرين سنگر قدرتش فرو ريخت و براى هميشه به كنار رفت و گوشهنشين شد؛ هر چند دست از تحريكات پنهانى برنداشت.
او تمام اين صفات را- از طريق تربيت و توارث- به فرزندش معاويه و از او به نوهاش يزيد منتقل ساخت، و آن دو نيز برنامههاى پدر را- منتها در شكل ديگر- تعقيب كردند هر چند سرانجام با ناكامى مواجه گشتند.
ابو سفيان يك مرد بتمام معنى ارتجاعى بود كه از جنبش انقلابى پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم سخت بيمناك بود؛ چرا كه اسلام طرحى همه جانبه براى دگرگون ساختن آن جامعه عقب افتاده، و به تمام معنى فاسد داشت؛ طرحى كه با اجراى آن محلّى براى زالوهائى همچون ابو سفيان و دار و دستهاش باقى نمىماند.
و از اينجا مىتوانيم درك كنيم چرا فرزندان و اعقاب او كوشش داشتند رشتههاى اسلام را پاره كنند و مردم را به آئينهاى جاهلى بازگردانند، هر چند در زير چرخهاى آن سرانجام خرد شدند؛ ولى به هر حال، ضربههاى سنگينى بر پيشرفت اسلام و مسلمين وارد ساختند.
از اصل سخن دور نشويم، در احاديث گذشته خوانديم كه پيدا شدن ابو سفيان با اين مشخّصات بر سر راه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم از ويژگيهاى انقلاب اسلامى نبود، در برابر هر قائم و مصلحى، ابو سفيانى با مشخّصاتِ