حكومت جهانى مهدى(عج) - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٤ - الزامها و ضرورتهاى اجتماعى
در مورد مقرّرات رانندگى و ترافيك، هنگامى كه وسيله نقليه سريع السّيرى در اختيار انسان قرار مىگيرد، دلش مىخواهد آزادانه به هر جا مىخواهد برود؛ در هر جا مايل باشد توقّف يا پارك كند؛ با هر سرعتى براند؛ بر سر چهار راهها بدون معطّلى به راه خود ادامه دهد؛ ولى بزودى مىفهمد اگر اين كار را او بكند، دليلى ندارد كه ديگران نكنند، و نتيجه آن هرج و مرج و انواع خطرهاست.
لذا امروز هر كودكى مىداند اين موضوع درست نيست؛ بايد مقرّراتى در كار باشد، هر چند ساعتها او را از رسيدن به مقصدش عقب بيندازد؛ بايد جريمه و انضباط شديد (امّا عادلانه و عاقلانه!) در كار باشد وگرنه هر روز صدها نفر، جان خود، يا وسيله نقليه خويش را در اين راه از دست مىدهند.
اين را مىگوييم «ضرورت» يا «الزام» اجتماعى.
ولى مهم اين است كه يك «نياز واقعى» جامعه آن قدر آشكار گردد كه ضرورت بودنش را، همه يا حدّ اقل متفكّران و رهبران جامعه بپذيرند؛ و اين در درجه اوّل بستگى به بالا رفتن سطح آگاهى و شعور اجتماعى مردم دارد، و سپس ارتباط با آشكار شدن نتايج نامطلوب وضع موجود جامعه و عدم امكان ادامه راه.
به همين دليل، (مثلًا) مىبينيم داد و فريادها در زمينه آلودگى محيط زيست به جايى نمىرسد، و كسى گوشش بدهكار اين نيست كه مقرّرات مربوط به پاكسازى محيط را بپذيرد؛ امّا هنگامى كه مردم ببينند فى المثل، شهرى همانند تهران آنچنان گرفتار آلودگى هوا شده كه