مناظره و گفتگو در اسلام - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٦٨
و ما قرار بگيرد و بايد در اين باغ ها جوى هاى آب ، روان نمايى . يا آسمان را پاره پاره كنى و بر سر ما فرو ريزى . يا خداوند و فرشتگان را در برابر ما حاضر سازى ، به طورى كه ما آنها را مشاهده كنيم . يا خانه اى از طلا داشته باشى . يا به آسمان بالا روى، و بالا رفتن تو را هم باور نمى كنيم ، مگر اين كه نامه اى از خداوند به اين مضمون بياورى . « اين نامه ، از خداوندِ با اقتدار حكيم است به عبداللّه بن اميّه و كسانى كه با او هستند. من لازم مى دانم شما به فرستاده من ، محمّد، ايمان بياوريد و گفتارش را تصديق كنيد كه او از پيش من آمده است » . ولى پس از انجام دادن تمام اين كارها كه گفتم، باز هم نمى دانم كه شخص من ، رسالت تو را مى پذيرد يا نه ، كه اگر ما را به آسمان هم بالا ببرى و درهاى آن را باز ، و ما را در آن وارد سازى ، مى گوييم چشم بندى و يا جادو كرده اى! {-٢-}
.پيامبر صلى الله عليه و آله : سخن ديگرى ندارى ؟
عبداللّه : اين همه ايراد كه گرفتم ، كافى نيست؟ نه! ديگر سخنى ندارم. در پاسخ اين ايرادها آنچه به نظرت مى رسد ، بگو و از آنچه در
[١] اين خواسته و خواسته بعد به طور اجمال در سوره اسراء (آيه ٩٣ ـ ٩٠) آمده است .[٢] اشاره است به: «وَ لَو فَتَحنا عَلَيهم باباً مِن السماءِ فَظَلّوا فيه يَعرُجون * لَقالوا إِنّما سُكِّرَتْ أَبصارُنا بَل نَحنُ قَومٌ مَسحورون» (حجر ، آيه ١٤ و ١٥ ).