مناظره و گفتگو در اسلام - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٤٤
.امام عليه السلام : و مقدارى خرماى نوبَر دريافت نمايد! شنيده ام پدر مرواريدفروش بوده و شايد تو در كودكى ، زير دست پدر ، مرواريد را شناخته باشى ... من انواع جواهر را مى شناسم و گوهرى نيست كه آن را نشناسم و ارزش آن را ندانم . اگر من مى خواستم زراندوزى كنم ، نيازى نبود كه از راه دعوت به خداپرستى به اين هدف برسم . مى توانستم از راه جواهرفروشى توانگر شوم . مى دانى چند نوع زمرّد وجود دارد ؟
ابوشاكر : نه .
.امام عليه السلام : مى دانى چند نوع ياقوت وجود دارد ؟
ابوشاكر : خير .
.امام عليه السلام : مى دانى الماس چند نوع است، و داراى چند رنگ است ؟
ابوشاكر : خير .
.امام عليه السلام : من انواع الماس ها را مى شناسم و از بهاى هر نوع آن اطلاع دارم ، بدون اين كه جواهرفروشى كرده باشم . مى دانى درخشندگى الماس از چيست؟
ابوشاكر : نه من الماس فروش بوده ام و نه پدرم تا بدانم .
.امام عليه السلام : درخشندگى الماس در اثر تراش است. آيا مى دانى الماس چگونه به دست مى آيد ؟