مناظره و گفتگو در اسلام - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٤٧
.امام عليه السلام : به كار گمارده و تو در نتيجه كار آنها زنده هستى ، اطلاع دارى ؟
ابوشاكر : خير .
.امام عليه السلام : چون تو تنها آنچه را مى بينى ، وجودش را باور مى كنى، نمى توانى از وجود آنها آگاه گردى . اگر دانشمند شوى ، خواهى دانست كه در وجود تو ، آن قدر موجودات زنده هست كه شماره آنها به اندازه شماره ريگ هاى بيابان است. آنها در كالبد تو به وجود مى آيند و رشد مى كنند و داراى اولاد مى شوند و بعد از مدّتى ، از كار مى افتند؛ ولى تو نه آنها را مى بينى، نه صدايشان را مى شنوى، نه مى توانى آنها را لمس نمايى و نه بوى آنها را استشمام كنى و نه مى دانى كه داراى چه مزه اى هستند . آنها به وجود مى آيند و رشد مى كنند و مى ميرند تا تو زنده بمانى... . تو تصوّر مى كنى كه به خاطر روشنفكرى ، وجود آنها را انكار مى كنى ، در صورتى كه علت انكار آنها نادانى و نفهمى است . اگر تو خود را مى شناختى و مى دانستى كه در وجود تو چه مى گذرد ، نمى گفتى : چون من خدا را نمى بينم ، وجودش را نمى پذيرم و خداى يگانه ناديده را افسانه مى دانم .
حركت اتم در درون سنگ
.امام عليه السلام : آيا اين سنگ را مى بينى كه در پاى اين ايوان كار گذاشته اند ؟ تو آن را جامد و بى حركت مى پندارى؛ چون چشم تو حركت آن را