مناظره و گفتگو در اسلام - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ١٦١
.امام عليه السلام : انسان ، بيهوده مى گردد . [١]
ازليت مادّه
مادّى : موجودات از چه چيز آفريده شده اند ؟
.امام عليه السلام : از چيزى آفريده نشده اند (سابقه نيستى دارند ) .
مادّى : چگونه مى شود كه از نيستى، هستى به وجود آيد ؟
.امام عليه السلام : موجودات ، از دو حال خارج نيستند: يا اين موجودات از موادى ساخته شده اند كه آن مواد هميشه وجود داشته است . و يا موجودات جهان ، سابقه نيستى دارند و جهان ، پديده است . با سه دليل ثابت مى كنيم كه فرض اوّل ، درست نيست: ١ . بر اساس فرض اوّل، موادّ جهان هميشه بوده، و چيزى كه هميشه بوده و وجودش ازلى است ، امكان ندارد پديده باشد و علت بخواهد. بنابراين، بايد واجب الوجود باشد و هستى اش از ذات خود بجوشد و در نتيجه ، دگرگونى و فنا در آن راه نيابد . ٢ . آن مادّه قديم ، يك جوهر بيش نيست و يك رنگ بيشتر ندارد. پس ، اين رنگ هاى مختلف و حقايق گوناگون فراوانى كه در اين جهان موجود است ، از كجا آمده است؟ [٢] ٣. اگر موادّ قديم جهان ، ذاتاً زنده بوده اند، چگونه مرگ بر آنها عارض شد، و اگر ذاتاً فاقد حيات بوده اند ، پيدايش حيات در آنها
[١] براى توضيح بيشتر ، ر. ك : فلسفه وحى .[٢] براى توضيح بيشتر، ر. ك : كتاب «فلسفه ما »ص ٥٤٢، تحت عنوان (مادّه در پرتو فيريك) تا ص ٥٥٥ .