مناظره و گفتگو در اسلام - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ١٣٤
محمّد بن جعفر گفت : از قول من به او بگو كه عمويت مايل نيست در اين گونه مسائل وارد شوى و از جهات مختلف دوست دارد كه اين گونه برخوردها را نداشته باشى . نوفلى مى گويد: وقتى خدمت امام رسيدم و پيغام عمو را به او رساندم، امام لبخندى زد و سپس فرمود : خدا عمويم را حفظ كند؛ چه خوب او را مى شناسم چرا مايل نيست ؟ اين را بگفت و خدمتكارش را صدا زد و به او گفت : برو سراغ عمران و او را پيش من بياور . من گفتم : فدايت شوم! من مى دانم عمران كجاست. او نزد يكى از برادران شيعه است . فرمود : مانعى ندارد. مركَبى براى او بياوريد. سوار شدم و او را آوردم. امام به او « خوش آمد » گفت و يك لباس و يك مركَب و ده هزار درهم به او هديه داد . گفتم : فدايت شوم! مانند جَدّت اميرالمؤمنين عليه السلام رفتار كردى ! فرمود : چنين بايد كرد . سپس فرمود شام آوردند. مرا طرف راست خود نشاند و عمران را طرف چپ، و با امام ، شام را صرف كرديم . پس از آن مجلس، متكلّمين از مكتب هاى مختلف، پيش عمران جمع مى شدند و او نظريّه هاى آنان را باطل مى ساخت تا اين كه از او اجتناب كردند ... [١] .
[١] علم كلام، علمى است كه در آن از ذات و صفات خدا، واحوال ممكنات بر اساس مبانى اسلام بحث مى شود ؛ ولى ظاهراً در اين جا مراد ، اعم از اين معناست .[٢] بحارالأنوار ، ج ١٠ ، ص ٢٩٩ ـ ٣١٨ (به نقل از : التوحيد ، صدوق ، ص ٤٢٨ ـ ٤٥٧ و عيون أخبار الرضا عليه السلام ، ص ١٠٠٨٧ و الاحتجاج ، طبرسى ، ص ٢٢٦ ـ ٢٣٣) .