مناظره و گفتگو در اسلام - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٣٥
اكنون مطالبى مى گويى كه قدرت پاسخگويى ندارم .
.امام عليه السلام : گواه صدق مطالب گذشته را در همين جلسه برايت بيان مى كنم .
طبيب : بفرماييد ، كه من در اين مسئله سرگردان شده ام!
.امام عليه السلام : در مورد كارهاى تجارى يا صنعتى و يا ساختمانى، آيا اين طور نيست كه ابتدا فكر مى كنى و پس از تفكر ، در مقام عمل، طرحى را كه درست و زيبا تشخيص داده اى ، پياده مى كنى ؟
طبيب : چرا ، همين طور است .
.امام عليه السلام : آيا در هنگام فكر كردن ، از هيچ يك از حواس خود كمك مى گيرى ؟
طبيب : نه .
.امام عليه السلام : آيا نمى دانى كه پيام رسانى عقلت به تو ، حقيقت دارد ؟
طبيب : قطعاً مطلب همين طور است. بيشتر توضيح بدهيد تا به طور كلّى ، شك و ترديد از دلم پاك شود . امام عليه السلام به سخن ادامه داد و گفتگو بين او و امام طول كشيد ، تا آن جا كه هيچ شبهه اى در مسئله «شناخت خدا» در دل طبيب نمانْد و با كمال صراحت اعلام كرد : گواهى مى دهم خدايى جز «اللّه » وجود ندارد، و او يكتا و بى همتاست. [١]
[١] بحارالانوار ، ج ٣ ، ص ١٥٢ ـ ١٩٣ .