مناظره و گفتگو در اسلام - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ١٤٤
آن سؤال ها را دارى ؟ گفت : آرى . گفتم : در اين صورت ، ديگر چه نيازى به او دارى ؟ گفت : شما مردم كوفه آدم هاى پرحرفى هستيد. خواهشمندم هر وقت او را ديدى ، مرا خبر كن . در حال گفتن اين سخن بود كه امام در ميان جمعى از مردم خراسان و ديگران ، وارد مسجد شد. امام نشست و مردم اطرافش را گرفتند و مسائل مربوط به حج را از او مى پرسيدند . آن مرد نيز به آنها پيوست و در آن حلقه نزديك امام نشست . من نزديك تر رفتم تا بهتر گفتگوى آنها را بشنوم. پس از اين كه امام پاسخ مسائل آن جمعيت را فرمود و آنها رفتند، امام عليه السلام نگاهى به مرد تازه وارد كرد و فرمود : شما كه هستيد ؟ مرد : نام من قتاده فرزند دعامه است [١] و اهل بصره ام .
.امام عليه السلام : فقيه بصره ، تو هستى ؟
قتاده : آرى .
.امام عليه السلام : واى بر تو ، اى دانشمند گمراه، و آگاه بى مسئوليت! خداوند كسانى را آفريده و آنها را حجّت بر آفريده هاى خود قرار داده
[١] از فقها و دانشمندان بزرگ زمان بنى اميّه ، كه با حكومت وقت ، روابط نيكو داشت. از ابن عبيده نقل شده كه روزى نمى شد كه سوارى از طرف بنى اميّه درب خانه قتاده نبينم .