مناظره و گفتگو در اسلام

مناظره و گفتگو در اسلام - محمدی ری‌شهری، محمد - الصفحة ١١٦

لغت عبرانى، و هرابذه [١] را با لغت فارسى، و اهل روم را با زبان رومى و پيروان هر مكتب و هر نظريّه را با زبان خودشان محكوم مى كنم . وقتى كه همه آنها دست از نظريّه خود برداشتند و تسليم نظريّه من شدند، آن وقت مأمون مى فهمد كه من بايد رهبرى جامعه را به عهده بگيرم ، نه او ، و از كار خود پشيمان مى شود . صبح شد و طبق قرار، امام در آن مجلس فوق العاده مهم ، حضور يافت ... مأمون رو به جاثْليق [٢] كرد و امام را به او معرفى نمود و از او خواست كه با امام مناظره كند و ضمناً انصاف را در بحث از دست ندهد .

مناظره امام با بزرگ عالمان نصرانى

جاثليق : من چگونه مى توانم با كسى بحث كنم كه بر اساس كتابى كه منِكر آن هستم (قرآن) و پيامبرى كه به او ايمان ندارم (محمّد)، با من مناظره مى كند ؟

.امام عليه السلام : اگر بر اساس گفته هاى انجيل خودت، با تو بحث كنم ،


[١] اين كلمه ، فارسى است و به معناى بزرگان هند، و به قولى دانشمندان آنها، خدمتگزاران آتش در آيين مجوس (المنجد ). همان «هيربُدان» به معانى «روحانيان زردشتى» (لغت نامه دهخدا) .[٢] جاثليق : بزرگ علماى (روحانيون) نصرانى ، بر مذهب نسطورى .