گزيده غررالحكم و دررالكلم - التميمي الآمدي، عبد الواحد بن محمد - الصفحة ٢٦
٦٩.اَلإخوانُ فِى اللّه ِ تَعالى تَدُومُ مَوَدَّتُهُم لِدَوامِ سَبَبِها ؛ (١٧٩٥)
.كسانى كه براى خدا برادرى مى ورزند ، دوستى شان مى پايد؛ زيرا عامل آن دوستىْ پايدار است .
٧٠.اَلكُيِّسُ مَن كانَ يَومُهُ خَيرا مِن أمسِهِ وَ عَقَلَ الذَّمَّ عَن نَفسِهِ ؛ (١٧٩٧)
.زيرك، كسى است كه امروزش از ديروزش بهتر باشد و زبان مردم را از نكوهش خويش دربند كشد .
٧١.اَلتَّقَرُّبُ إلَى اللّه ِ تَعالى بِمَسأَلَتِهِ وَ اِءلَى النّاسِ بِتَركِها ؛ (١٨٠١)
.تقرّب به خداوند، به خواهش از اوست و تقرّب به مردم، به ترك خواهش .
٧٢.إخوانُ الصِّدقِ زِينَةٌ فِى السَّرّاءِ وَ عُدَّةٌ فِى الضَّرّاءِ ؛ (١٨٠٥)
.برادران راستين در شادى ، زينت و در سختى ، ساز و سامان هم اند .
٧٣.اَلمُرُؤَةُ اجتِنابُ الرَّجُلِ ما يَشينُهُ وَ اكتِسابُهُ ما يَزينُهُ ؛ (١٨١٥)
.مردانگى در اين است كه مرد از آنچه او را بيالايد، دورى جويد و آنچه او را بيارايد، به دست آورد .
٧٤.اَلحاسِدُ يَرى أنَّ زَوالَ النِّعمَةِ عَمَّن يَحسُدُهُ نِعمَةٌ عَلَيهِ ؛ (١٨٣٢)
.حسود ، نابودى نعمتِ كسى را كه به او رشك مى برد، براى خود نعمتى مى داند .
٧٥.اَلعامِلُ بِجَهلٍ كَالسَّائِرِ عَلى غَيرِ طَريقٍ فَلا يَزيدُهُ جِدُّهُ فِى السَّيرِ إلاّ بُعدا عَن حاجَتِهِ ؛ (١٨٤٧)
.كسى كه جاهلانه دست به كارى مى زند ، به رهروى مى مانَد كه بى راهه مى رود. پس تلاشش در رفتن جز دورى از خواسته اش سودى ندارد .