تربيت دينى فرزندان - یوسفیان، نعمت الله - الصفحة ٦٠
بطورى كه ذرّهاى از بدن سابق ما در بدن امروزمان وجود ندارد؟ ولى من، همان هستم كه بودم و تو همان هستى كه بودى». «١» و اين در صورتى است كه با وجود تعويض و تبديل سلولهاى مغز و حافظه، روح، هيچ تغييرى نمىيابد و تنها در حال تكامل (و يا سقوط) است و انسان تمام اندوختهها و خاطرات خود، از زمان كودكى تا كنون را حفظ كرده است.
ب- ارتباط جسم و روح بدون ترديد، ميان جسم و جان انسان، ارتباط ويژهاى برقرار است كه مىتوان آن را شديدترين نوع علاقه و وابستگى ناميد. اين ارتباط از مراحل اوليه رشد جنين آغاز و تا آخرين لحظه حيات آدمى ادامه دارد و در صورت گسستگى، زندگى به مخاطره مىافتد.
ج- تأثير متقابل جسم و روح از دو مقوله متفاوت و دو جنس متضادّند. يعنى يكى از عالم مادّه و ديگرى از عالممعنى و ملكوت است و با اينكه هيچ سنخيتى با هم ندارند، مدت زيادى را با يكديگر زندگى مىكنند و هر يك در ديگرى اثر مىگذارند و اين، از شگفتيهاى آفرينش است.
روح انسان در غم و شادى، سعادت و شقاوت، راحتى و سختى، خوشى و ناخوشى و حالات ديگر جسم، تأثير مستقيم دارد، همان گونه كه رفتار انسان در صعود و سقوط و بيمارى و سلامت روح، اثر مىگذارد. قرآن مجيد پيرامون اينكه رفتار انسان تجلّى گاه ويژگيهاى روحى و روانى اوست، مىفرمايد:
«قُلْ كُلٌّ يَعْمَلُ عَلى شاكِلَئِهِ ...» «٢» بگو هر كسى طبق روش (و خلق و خوى) خود عمل مىكند.
مه فشاند نور و سگ عوعو كند هر كسى بر فطرت خود مىكند علّامه طباطبايى در تفسير آيه مزبور مىنويسد:
«آيه كريمه، عمل انسان را مترتب بر شاكله او دانسته، به اين معنى كه عمل، هر چه باشد، مناسب با اخلاق آدمى است، چنان كه در فارسى گفتهاند: «از كوزه همان برون تراود كه