ولايت فقيه

ولايت فقيه - كريمی، جعفر - الصفحة ٣١

دور و نزديك به اسلام و شيوه نوشتن نامه به آنها رنگ حكومتى داشت؛ زيرا اوّلًا مخاطب نامه‌هاى حضرت رؤساى قبايل يا پادشاهان بودند نه توده مردم و يا طبقه‌اى از آنها. ثانياً تعبيراتى كه در نامه‌ها به كار مى‌برد، بسيار صريح، قاطع و گويا بود و آن‌ها را از موضع قدرت و مطابق مناسبات معمول در بين دولتها صادر مى‌كرد. تعبير، «اسْلِمْ تَسْلِمْ» (اسلام را بپذير تا سالم بمانى و در امنيّت باشى) كه در يكى از نامه‌هاى آن حضرت به يكى از پادشاهان است حاكى از قدرت حكومتى اوست و گرنه اعلان وحى و معارف دينى نيازى به نمايش قدرت نداشت. «١» ٨- بافت قوانين:
طبيعت ذاتى قوانين اسلامى وجود دولت و ضرورت تشكّل و قدرت نبوى را مى‌طلبد و بدون پشتوانه اجرايى و دولت حاكم جريان نمى‌يابد. و قوانينى‌همانند جهاد و دفاع از مال و حقوق، اجراى حدود، مبارزه با مفاسد و منكرات و سركوبى مجرمان و سركشان، دستگيرى از مظلومان و محرومان جامعه و ... به روشنى دلالت دارد كه خداوند وجود حاكم واجد شرايط را واجب كرده كه براى اجراى اين قوانين به پا خيزد. چرا كه اسلام مجرد دعا و نيايش و مراسم محدود نيست كه هر كس در خانه يا معبد خويش آن را به جريان اندازد، بلكه نظامى است سياسى، اجتماعى و اقتصادى كه بهترين مجرى آن هم خود پيامبر اسلام است يا كسى كه اومعين‌كرده‌باشد. «٢» زيرا آورنده و واضع قانون به اجرايش شايسته‌تر است.
پس در اين موضوع ترديدى نمى ماند. كه رسول خدا علاوه بر دريافت احكام الهى به وسيله وحى، جوامع مسلمانان را از نظر قوانين سياسى و اجتماعى، نيز اداره مى‌كرده و بر آنها حاكم بوده است و اين وظيفه‌اى بوده كه از جانب خداوند برايش تعيين شده بود.
به ديگر سخن، پيامبر دو مقام داشت:
الف- مقام تلقّى و تبيين وحى.
ب- مقام زعامت و هدايت مردم.
منصب دوم نيز چون منصب اول جزء نبوّت است؛ چرا كه نبّوت تنها به معناى‌