ولايت فقيه

ولايت فقيه - كريمی، جعفر - الصفحة ١٧

مبانى فكرى حكومت اسلامى‌ حق حاكميت و حكومت از آن كيست؟
پس از اثبات نياز هر جامعه‌اى به قانون و حاكم، اكنون اين بحث مطرح مى‌شود كه حق حاكميت و حكومت از آنِ چه كسى است و منشأ اين حق از كجاست؟ زيرا با توجه به اينكه انسان‌ها همه با هم در اين مسأله مساوى هستند و هيچ كس حق ولايت و سرپرستى نسبت به ديگر افراد ندارد، و هيچ كس از ديگرى برتر نيست، پس چگونه افرادى حق حكومت و حاكميت پيدا مى‌كنند و چرا بايد ديگران دستورهاى آنها را پذيرفته و اطاعت كنند؟ آيا هر كسى مى‌تواند فرمان دهد و اين حق از آن همه است، يا فرد و دسته خاصى چنين حقى را دارند؟ و آنها اين حق را از كجا آورده‌اند؟
گروهى اين حق را از آن كسى مى‌دانند كه بر مردم يك جامعه تسلط پيدا كرده و بر آنها حكومت مى‌كند. از نظر ايشان حق حاكميت و حكومت از «زور» سرچشمه مى‌گيرد و اگر يك يا چند نفر توانستند به زور بر مقدرات جامعه‌اى حاكم شوند، وارث تمام حقوق بوده، قانونگذارى، فرمانروايى و هر گونه مجازات زيردستان براى آنها مشروع است.
اين نظر مبناى ديدگاه حكومت‌هاى «استبدادى و ديكتاتورى» است.
گروهى ديگر اين حق را به طبقه اجتماعى يا دسته خاصّى از مردم اختصاص مى‌دهند و اين دو وظيفه را حق آنها مى‌دانند، مثل متفكران يونان كه جامعه را به چند طبقه تقسيم كرده، فقط طبقه اشراف را شايسته حكومت و اداره جامعه مى‌دانستند.
برخى از متفكران غربى مانند «روسُو» و ديگران اين حق را از فرد خاص و طبقه مى‌گيرند و به فرد عام يا اكثريت مردم- از هر طبقه‌اى كه باشند مى‌دهند- و مى‌گويند: