شناخت حضرت مهدى (عج) - علی نوری، علیرضا؛ حیدری، احمد - الصفحة ١٣٤
سدير صيرفى مىگويد: من و مفضل و ابو بصير و أبان بر امام صادق عليه السلام وارد شديم، ديديم روى خاك نشسته و مانند زن جوان مرده گريه مىكند و حزن و اندوه از چهرهاش نمايان است، در حالى كه مىفرمايد:
آقاى من! غي شناخت حضرت مهدى (عج) ١٤٠ اولويت خويشاوندان در صدقات ص : ١٤٠ بت تو خوابم را ربوده، بسترم را بر من تنگ كرده، آرامش قلبىام را گرفته و مصيبتم را ابدى كرده است. جز اين مصيبت عظيم [غيبت تو] كه در برابر ديدگانم مجسّم است و از همه مصايب بزرگتر، جانگدازتر، سختتر و ناآشناتر است، چيزى را احساس نمىكنم، نه اشكى را كه از ديدگانم روان است و نه نالهاى را كه از سينهام برمىخيزد.
سدير مىگويد: با ديدن اين منظره، عقل از سر ما پريد و گمان كرديم، حادثهاى براى آن حضرت پيش آمده است. عرض كرديم: اى پسر بهترين آفريدگان! خداوند چشمانتان را نگرياند، چه حادثهاى پيش آمده كه اشك شما روان است؟ در اين هنگام آن حضرت نفس عميقى كشيد و فرمود:
امروز صبح در كتاب جفر نگاه مىكردم، كتابى كه شامل بر حوادث گذشته و آينده تا روز قيامت است و خداوند آن را به محمد صلى الله عليه و آله و امامان بعد از او اختصاص داده است. در آن جا به اخبار قائم (عج) برخوردم و درباره غيبت و طول عمر او و آزمايش مؤمنان در فكر فرو رفتم كه چگونه طول غيبتش موجب شك و ترديد آنان و ارتداد عده زيادى مىشود، از اين رو، غم و اندوه بر من غلبه كرد و متأثر شدم «١» ٥- انجام طواف و حج مستحبى به نيابت از ايشان.