شناخت حضرت مهدى (عج) - علی نوری، علیرضا؛ حیدری، احمد - الصفحة ١٠١
مردگان را زنده مىكند، اما به خدا عرض كرد:
خدايا! به من نشان بده چگونه مردگان را زنده مىكنى؟ خداوند فرمود: مگر ايمان نياوردهاى؟! عرض كرد: آرى، مىخواهم قلبم آرامش يابد. «١» و خداوند نيز براى اطمينان او اين كار را به دست وى انجام داد.
عبدالله بن جعفر حِميرى مىگويد: به محمد بن عثمان عَمرىّ (يكى از سفيران چهار گانه) عرض كردم: از تو سؤالى دارم (تا قلبم آرامش يابد) همچنان كه خداوند در قصه ابراهيم عليه السلام فرمود: ابراهيم مگر ايمان نياوردهاى؟ عرض كرد: آرى، ولى مىخواهم قلبم آرامش يابد، و آن سؤال اين است كه آيا تو صاحبم را ديدهاى؟ عَمرى پاسخ داد: آرى، او را ديدهام. عرض كردم: اسمش چيست؟ فرمود: در مورد اسمش جست و جو نكن و اين راز را فاش ننما؛ مخالفان ما باور كردهاند كه اين نسل (با رحلت امام عسكرى عليه السلام) قطع گرديده و به پايان رسيده است. «٢» پس از رسيدن به مقام امامت ابو الاديان مىگويد: بعد از آن كه امام عسكرى عليه السلام از دنيا رفت، او را كفن كرده، در تابوت نهادند. جعفر بن على (عموى حضرت مهدى (عج)) پيشقدم شد تا بر جنازه برادرش نماز بخواند. همين كه خواست تكبير بگويد، كودكى ظاهر شد و عباى جعفر را كشيد و فرمود:
اى عمو! عقب بايست؛ من سزاوارترم كه بر جنازه پدرم نماز بخوانم.