تاريخ و اصول روابط بين الملل - جمالی، حسین - الصفحة ٢٨٩
داروينيستهاى اجتماعى، احكام و قضاياى فوق را به جامعه انسانى سرايت دادند.
منازعه و جنگ بين جوامع و ملتها، ريشه در مبارزهاى دائمى براى انتخاب اصلح دارد.
انگيزه آدميان براى جنگيدن، انگيزه آنها براى زنده ماندن است. پيشرفت تمدن و بشريت، بستگى تام به اين مبارزه دارد. ملتهايى كه در مبارزه و جنگ، سرافرازانه زنده بمانند، سردمدار تمدن و ترقى خواهند بود. پس، نقش جنگ به عنوان پيش برنده تاريخ و حيات جامعه انسانى و تعالى تمدن مىباشد و براى آن، هيچ انگيزهاى جز انگيزه طبيعى زنده ماندن و ترقى، متصور نيست. «١».
استدلال طرفداران «فضاى حياتى»، تقريباً شبيه پيروان نظريه «تنازع بقا» است و انگارههاى آن را در خود نهفته دارد. جامعه، همانند موجود بيولوژيك، داراى حيات و ممات است و براى حيات خود، نيازمند به فضاى حياتى مناسب است؛ بدين معنا كه، جامعه انسانى مانند هر موجود زنده، تولد، رشد و بالندگى و مرگ را در سير مراحل تاريخى خود طى مىكند. به طور مثال، ميزان تغذيه و فضاى لازم براى رشد فرزند آدمى در مرحله نوزادى، بسيار اندك است، امّا چون به مرحله جوانى و بلوغ رسيد، غذا و فضاى بيشترى را مىطلبد تا حيات وى تضمين شود. جامعه نيز اين مراحل را طى مىكند. از اين رو، جنگ براى استمرار پويايى جوامع ضرورت دارد و اگر اين روند مختل شود، دوران فترت و فرسودگى و در نهايت مرگ جامعه فرا مىرسد. بدين روى، علت اساسى جنگ را نبايد در ميان بسترهاى سياسى، اجتماعى و فرهنگى جستجو كرد، بلكه اين پديده تنها در بستر حيات طبيعى جامعه انسانى رو به پيشرفت و تمدن، قابل تحليل است. «٢» غالب نظريه پردازان جنگ طلب به سياق فوق، تجزيه و تحليل كردهاند؛ بويژه فيلسوفان قرن نوزدهم آلمان- هگل، نيچه، ترايچكه و برنهاردى- جنگ را يك ضرورت،