تاريخ و اصول روابط بين الملل - جمالی، حسین - الصفحة ٢٣٨
تمايل آشكارى از وفادارى به دولت و كشور را احساس نمىكردند. اين نظام دولت، اساساً شكل «امپراتورى» داشته و قدرت مركزى بر سراسر قلمرو، قابل اعمال نبود.
دولت در يونان باستان به شكل «دولت- شهر» «١» نمود پيدا كرد. شهرهاى آتن، اسپارت و غيره، هر يك به مثابه دولتى بودند كه قانون اساسى، شكل حكومت، انتخابات و دولتمردان مخصوص به خود داشتند و روابط خارجى نيز بطور جداگانه از طريق هر يك از دولت- شهرها برقرار مىگرديد. «٢» دوران قرون وسطى براى اروپاييان، از نظر سيستم دولت، دوران حاكميتِ قطعهقطعه شده و حكومت ملوك الطوايفى است. نظام فئوداليته حاكم بر آن ديار، موجب تقسيم يك كشور به قلمروهاى تحت حكومت نجبا و اشراف مىگرديد كه اطاعت آنها از حكومت مركزى (پادشاه)، بسيار محدود و جزيى بود. در همين دوران، جهان شاهد شكلگيرى دولت اسلامى بود؛ دولتى كه بنيانش توسط رسول گرامى اسلام، حضرت محمد (ص)، در مدينه نهاده شد و امپراتورى اسلامى را در بخش بزرگى از جهان ايجاد كرد. «٣» تحول نظام دولت، در مرحله بعد، به شكل گيرى دولت سلطنتى در اروپا مربوط مىشود. پيامد رنسانس مذهبى و پيشرفتهاى علمى و صنعتى، دگرگونى در سيستم سياسى را هم طلب مىكرد. نظام فئوداليته و حكومت ملوك الطوايفى با تغييرات اجتماعى رو به گسترش- نظام سرمايهدارى- همخوانى و سازگارى نداشت. اقشار شهرنشين، گرد پادشاه جمع شدند و نظام سلطنتى مطلقه ايجاد شد. اساس سياست داخلى و خارجى در چنين حكومتى، منافع، خواستهها و ديدگاههاى سلاطين بود.
چنانچه «لويى پانزدهم»، پادشاه مقتدر و مطلقالعنان فرانسه، گفت:
حاكميت در انحصار شخص من است. قوه قانونگذارى بدون شريك و فقط متعلق به من است و منشأ نظم عمومى من هستم. «٤»