تاريخ و اصول روابط بين الملل - جمالی، حسین - الصفحة ٢٤
كشور است كه از پيامدهاى بلافصل آن، حل اختلافات و منازعات با توسل به زور و تكيه بر قهوه قهريه مىباشد. هرگاه سياستمداران احساس كنند كه جز با خشونت و زور، نمىتوان به اهداف و منافع ملى دست يافت و در اين راستا، نظاميان جهتگيرى سياست خارجى را تعيين كنند، در واقع، حكومت ميليتاريستى نمود پيدا كرده است. دوران پيش از جنگ جهانى اوّل، دوران نفوذ و سلطه نظاميان و افكار نظاميگرى بر كشورهاى اروپايى است. سمبل اين انديشهها را مىتوان در تحليل زير يافت:
وزير خارجه آلمان در يازده دسامبر ١٨٧٩ اعلام كرد: «بدون قدرت، بدون يك ارتش و يك ناوگان قدرتمند، هيچگونه رفاه و آسايش براى ما در ميان نخواهد بود ... در قرن آينده ملت آلمان يا در حكم پتك خواهد بود يا سندان». با به اجرا درآوردن اندرز فردريك كبير مبنى بر اينكه «ديپلماسى بدون زور همچون موسيقى بدون ساز است»، ارتش آلمان در ١٩١٤ آن چنان بزرگ شده بود كه در توصيف آن گفتهاند: «آلمان كشورى نيست داراى يك ارتش، بلكه ارتشى داراى يك كشور است.» «١» چنين انديشه و افكارى، آشكارا روند تحولات روابط بينالملل را در دهه قبل از جنگ جهانى اول به سوى كاربرد زور در حل و فصل اختلافات بينالمللى سوق مىداد كه در نهايت، شروع جنگ را موجب شد. بعلاوه، افزايش فوق العاده تسليحات طى سالهاى ١٨٧١ تا ١٩١٤، يكى از ويژگيهاى برجسته اين دوره بود. در تمام كشورهاى اروپا، سربازگيرى در زمان صلح با تعليمات نظامى عمومى متداول بود. بر عظمت ارتشهاى مجهّز هر سال بيش از پيش افزوده مىشد و در عين حال، پيشرفت علم و صنعت، سلاحها را ترسناكتر مىكرد و همواره بر ارزش و پيچيدگى ماشينهاى مدرن نظامى مىافزود. «٢» در اين مسابقه تسليحاتى، همه كشورها نقش داشتهاند. انگلستان در سال ١٨٨٩ قانون دريايى موسوم به" two- power- standard" را به منظور تقويت نيروى