تاريخ و اصول روابط بين الملل - جمالی، حسین - الصفحة ٢٣٦
دولتى» مىباشد. هنگامى كه گفته مىشود: «دولت در برابر مجلس، مسؤوليت سياسى دارد» يا «دولت خدمتگزار ملّت است» و يا «دستگاههاى دولتى نيازمند اصلاح ساختارى هستند»، در همه اين موارد، مراد از واژه دولت، همان معناى عام و رايج در ميان مردم مىباشد. «١» مفهوم دولت در علم سياست و روابط بينالملل، داراى معنايى فراتر از آنچه كه گذشت مىباشد. دولت، بزرگترين سازمانبندى گروه انسانى است؛ قدرت سياسى در آن به جريان مىافتد و عاليترين تجلى قدرت نيز نام گرفته است. اين اصطلاح در نزد علماى علوم سياسى و علم روابط بينالمللى، چنين معنايى را مىرساند:
دولت عبارت است از عدهاى از مردم كه در سرزمين مشخص بطور دائم اسكان دارند و داراى حكومتى هستند كه به وضع و اجراى قانون اقدام مىكند و از حاكميتى برخوردارند كه به صورت روح حاكم و قدرت عالى آنها را از تعرضات داخلى و خارجى مصون مىدارد. «٢» اين تعريف، متضمن چهار ركن «مردم»، «سرزمين»، «حكومت» و «حاكميت» است كه از عوامل متشكلّه دولت محسوب مىشوند. مفاهيم متداول و رايج در متون سياسى و بينالمللى كه اشاره به همين معنا داشته و با دولت مترادف مىباشد، عبارتند از: «دولت- كشور»، «دولت ملى»، «دولت- ملت»، «سيستم كشورى ملى» و «نظام دولت».
در اينجا ذكر اين نكته مفيد است كه به رغم تشابه بين مفهوم دولت «٣» و مفاهيم حكومت «٤» و كشور «٥»، بايد ميان آنان تفاوت گذاشت. دولت، چنانچه گذشت، به كلّيتى. شامل چهار عنصر مردم، سرزمين، حكومت و حاكميت گفته مىشود. حكومت، به عنوان بخشى از دولت، به نحوه توزيع قدرت و چگونگى روابط ميان قواى عمومى اطلاق مىشود. بطور معمول، معطوف به مسائل جغرافيايى است؛ هر چند بعضى اوقات