تاريخ و اصول روابط بين الملل - جمالی، حسین - الصفحة ١٩٣
نقش جمهورى اسلامى ايران در نظم نوين جهانى موقعيت استراتژيك، مركزيت انقلاب اسلامى و تواناييهاى بالقوه و بالفعل اقتصادى و نظامى جمهورى اسلامى ايران، نقش قابل ملاحظهاى را براى كشورمان در نظم نوين بينالمللى فراهم مىكند. ايران در منطقه خاورميانه و خليج فارس از اهميت ژئوپولتيك برخوردار است. آسياى ميانه به همراه استقلال جمهوريهاى شوروى سابق كه مشتركات فرهنگى و دينى عميق با ايران دارند، به اين اهميّت افزوده است. مجموعه ذخاير زيرزمينى، نيروى انسانى و تجارب نظامى ايران طى سالهاى دفاع مقدس، كشورمان را به طور بالقوه، آماده ايفاى نقش محورى در نظم نوين مىكند. اينك، محورهايى كه امكان مانور در سطح منطقه و جهان را براى ايران فراهم مىكند، بررسى مىكنيم:
الف- جهان اسلام: مهمترين محورى كه جمهورى اسلامى مىتواند در سطح جهانى بر مبناى آن فعاليت كند «جهان اسلام» است. مجموعهاى از كشورهاى اسلامى در سه قاره «آسيا، آفريقا و اروپا»، نيروى بالقوه عظيمى است كه با رهبرى واحد و خط مشى هماهنگ مىتواند در سيستم بينالمللى، يك عامل موثر و فعّال باشد. زمينههاى وحدت و همگرايى در اين كشورها در ابعاد زير وجود دارد:
١- وحدت مذهبى و دينى.
٢- وحدت فرهنگى منطقهاى (اعراب در خليج فارس، سياهان در آفريقا و فارسىزبانان در آسياى ميانه و ...).
٣- وضعيت مشابه اقتصادى و سياسى (جهان سومى بودن).
٤- مشابهت تاريخ استعمارى در اين كشورها و مبارزات استقلال طلبانه. «١» جمهورى اسلامى مىتواند با بهرهگيرى از اين زمينههاى همگرايى و وحدت، يك قطب ايدئولوژيك در جهان ايجاد كند كه در مقابل سلطه قدرتمندان، قادر به مقاومت و رويارويى باشد. اگر اين تعداد از كشورها در فعاليتهاى اقتصادى به وحدت برسند، مىتوانند يك قطب اقتصادى عمده محسوب شوند كه آثار سياسى آن در يكسان بودن سياستها،