تاريخ و اصول روابط بين الملل - جمالی، حسین - الصفحة ٨٢
همانند «نيچه» و «هگل» كه رهبران فاشيست در اصل به آنها اقتدا كردهاند. اعتقاد اساسى فاشيسم به تنازع بقا و نبرد واقعى در حيات طبيعى و انسانى، بيانگر جلوههايى از تجاوز و جنگ در اين ايدئولوژى مىباشد. داروينيسم اجتماعى، تجليل از جنگ را موجب مىگرديد. جنگ از نظر ايدئولوژى فاشيسم به منزله كارآمدترين وسيله براى رسيدن به هدف بود. هيتلر و موسولينى بارها تأكيد كرده بودند كه براى تغيير وضع موجود و نيل به آرمانهاى خود هيچ ابايى از توسل به جنگ ندارند. عناصر اصلى ايدئولوژى فاشيسم يعنى نژاد، فضاى حياتى و استقلال اقتصادى فقط در پيوند با توسعه طلبى، تجاوز و جنگ مىتوانست براى ملت آلمان تحرّك آفرين و هيجانزا باشد. جنگ پديدهاى اجتناب ناپذير بود؛ زيرا تحقق ايدئولوژى فاشيسم جز با توسل به آن ممكن نبود. «١» شكست جامعه ملل با سياستهاى سازشكارانه كمتر كسى مماشات، تمكين و سازش قدرتهاى بزرگ را به عنوان يكى از علتهاى اساسى آغاز جنگ جهانى دوم مطرح كرده است. نظ تاريخ و اصول روابط بين الملل ٨٧ همبستگى ملى و معنوى ص : ٨٦ ام بينالمللى حاكم بر روابط دولتها در بين دو جنگ، نظام «امنيت دسته جمعى» بود. جامعه ملل بر اساس اين نظام و براى تحقق آن ايجاد شد. امّا پيروزى و موفقيت اين نظام در گرو سياستهاى قاطع و هماهنگ قدرتهاى بزرگ بود. در پسِ جنگ جهانى اوّل، آمريكا به انزوا طلبى روى آورد، فرانسه و انگليس بشدت با يكديگر اختلاف نظر پيدا كردند. ژاپن و ايتاليا از تقسيم غنايم جنگ و نحوه توزيع قدرت، ناراضى بودند. اين امر خود تا حدودى، استحكام بنياد نظام امنيت دسته جمعى را با مشكل رو به رو ساخت.
اين بنيان سست جامعه ملل با توسعه طلبيها و تجاوزات ژاپن، ايتاليا و آلمان در دهه ١٩٣٠ م به ضعف مفرط گراييد. تجاوزات ژاپن به منچورى در سال ١٩٣١ م و به پكن و شانگهاى در سال ١٩٣٧، بدون پاسخ مناسب با تجاوز، ايتاليا را تهييج كرد كه براى رسيدن به آمال خود، به زور توسل جويد. حمله ايتاليا به حبشه (اتيوپى) در سال ١٩٣٥