تاريخ و اصول روابط بين الملل - جمالی، حسین - الصفحة ٥٦
ژاپن و روى كار آمدن نظاميان: ژاپن، پس از جنگ جهانى اوّل، به عنوان يك كشور فاتح و پيروز در قاره آسيا و منطقه خاور دور درآمده بود. پيروزيهاى ارتش ژاپن در جنگ چين و ژاپن (١٨٩٥)، جنگ روس و ژاپن (١٩٠٤- ١٩٠٥)، اعتبار نظاميان را در اين كشور بسيار بالا برد، بگونهاى كه هم در سياست داخلى و هم در سياست خارجى، در حكم يك نيروى فشار و صاحب نفوذ عمل مىكردند. جناح آزاديخواه و ليبرال حاكم بر ژاپن، خواهان توسعه دموكراسى و اقتصاد آزاد در سياست داخلى، و اعمال روش مسالمت آميز در سياست خارجى بود، در حالى كه نظاميان به طرفدارى از ناسيوناليستهاى افراطى پرداخته، خواهان سياست مبتنى بر گسترش و توسعه به زور سرنيزه، بويژه در سياست خارجى بودند. «١» دو واقعه در روابط بينالمللى، به نفع نظاميان تمام شد و آنها را جهت تكيه زدن بر اريكه قدرت يارى داد. نخست آنكه: ايالات متحده آمريكا طى كنفرانسهاى واشنگتن در سالهاى ١٩٢١ و ١٩٢٢، اقدامات جدى براى جلوگيرى از نفوذ ژاپن در خاور دور- بويژه چين- را به مرحله اجرا گذاشت. اين سد سازى، امكان قدرت نمايى ژاپنيها را بشدت كاهش داد و بستر لازم را براى نفوذ نظاميان فراهم كرد. دومين حادثه، ركود اقتصاد بينالمللى از ١٩٢٩ م بود كه ژاپن از اين ناحيه دچار خسارت مضاعف گرديد. نارضايتى طبقه كشاورزان و روستاييان از سياست و حكومت وقت و حمايت از سياست توسعه ارضى با توسل به زور، راه را براى دست اندازى نظاميان به قدرت هموار كرد. از اين رو، دهه ١٩٣٠، دههاى پرفراز و نشيب براى چينيها در قبال تجاوزات ژاپن محسوب مىشود. «٢» اشغال منچورى در سال ١٩٣١ م بهانه لازم براى اشغال: بهانه مناسبى كه نظاميان ژاپن براى اعمال سياست گسترش به زور سرنيزه به دست آورده بودند، انفجار يك بمب چينى در راهآهن منچورى تحت اداره ژاپنيها بود. اين امر، موجب اعزام نيروى نظامى و اشغال منچورى گرديد. دولت ژاپن، ابتدا، مداخله را محدود و براى دفاع از اتباع ژاپن و حفظ داراييهاى آنها اعلام كرد؛