تاريخ و اصول روابط بين الملل - جمالی، حسین - الصفحة ٥٥
است كه اقدامات اين دولت، تا حدود زيادى، ناشى از به قدرت رسيدن نظاميان در اين كشور بود. سرنوشت چين را نيز بدان سبب بايد بيان كرد كه اين ديار، ميدان تاخت و تاز ژاپن بوده و اقدامات ژاپن در خاور دور و بويژه در چين، مقصود و منظور ماست.
چين در قرن بيستم: كشور چين در پىحاكميت طولانى امپرا توران منچو، در سال ١٩١١ م دچار انقلاب سياسى و اجتماعى نشأت گرفته از ناسيوناليسم گرديد. «سون يات سن»، از ملى گرايان مبارز، رهبرى اين انقلاب را بر عهده داشت و رژيم جمهورى را برقرار ساخت. امّا با از بين رفتن نماد وحدت چين، كه همانا امپراتورى بود، سرنوشت اين سرزمين دچار بحران و دگرگونى غير قابل پيشبينى شد. ايالتهايى كه به دست فرماندهان نظامى بود، تقسيم و تجزيه شد، حكومتهاى ملوك الطوايفى در مناطق مختلف، توسعه و گسترش يافت و ايالتهاى جنوبى، تحت حاكميت ناسيوناليستهاى حزب «كومين تانگ» به رهبرى «سون يات سن» قرار گرفت. بدين سان، در نخستين سالهاى قرن بيستم، چين با مسائلى چون تجزيه داخلى، بىنظمى و نابسامانى و جنگ داخلى رو به رو شد. «١» ظهور حزب كمونيست در سال ١٩٢١ در چين، پيچيدگى بحران و جنگ داخلى در اين كشور را دو چندان كرد. حزب كمونيست چين، از سوى رهبران كرملين- اتحاد جماهير سوسياليستى سابق- كنترل و هدايت مىشد. شورويها جهت مقابله با سياستهاى توسعه طلبانه ژاپن، دستور اتحاد حزب كمونيست با حزب ناسيوناليست «كومين تانگ» را صادر كردند كه بدين ترتيب، سالهاى نخست تأسيس حزب كمونيست با وحدت آنها با ناسيوناليستها و در نتيجه پيشروى به سوى ايالتهاى تجزيه شده مقارن بود. امّا اين اتحاد، طولى نكشيد كه به يك جبههبندى نوين در جنگ داخلى منجر شد.
رهبرى جديد «كومين تانگ»، «چيان كاى چك»، دستور قتل عام كمونيستها را صادر كرد؛ اين امر بيش از همه، براى جلوگيرى از سهيم شدن آنها در قدرت سياسى پس از كسب پيروزيها و فتوحات بود. رويارويى ناسيوناليستها و كمونيستها از سال ١٩٢٧ تا ١٩٣٧ به مدت ده سال ادامه داشت. بدين سان، زمينهها و شرايط مساعدى در چين براى تحقق سياست توسعه طلبى و تجاوز ژاپن وجود داشت. «٢»