تاريخ و اصول روابط بين الملل - جمالی، حسین - الصفحة ١٣٧
فصل پنجم: تحولات اخير در روابط بينالملل تحولات روابط بينالمللى در نيمه دوم دهه ١٩٨٠ م و سالهاى نخست دهه ١٩٩٠ م، چنان پرشتاب و غير مترقّبه بود كه ناتوانى انديشمندان و تحليلگران سياست بينالملل را در پيش بينى اين گونه وقايع بينالمللى بروشنى آشكار ساخت. در مقام مقايسه انديشه و واقعيت، سبقت واقعيت بر انديشه، چنان زياد بود كه انديشه مجال جولان در مورد اين مسائل را نيافت. يك باره، اتحاد جماهير سوسياليستى شوروى به عنوان ابرقدرت شرق از هم فرو پاشيد. اروپاى شرقى از بند كمونيسم و مسكو رهايى يافت. از تلاشى امپراتورى شوراها، حدود پانزده كشور مستقل در عرصه بينالمللى ظاهر شدند.
ايدئولوژى كمونيسم به زبالهدان تاريخ سپرده شد. وحدت آلمان در قلب اروپا، باعث ظهور يك قدرت اقتصادى و سياسى در اين منطقه گرديد. روند تكاملى اروپاى متحد با افزايش اعضاى آن، به سرعت، اوج گرفت، بگونهاى كه مىتواند به عنوان يك قطب اقتصادى، سياسى و نظامى در مقابل ديگر قطبها مطرح شود. جنگ ائتلاف بينالمللى عليه عراق، افق روشنى بر روى آمريكاييها كه سخن از نظم نوين جهانى به زبان مىراندند، گشود؛ نظمى كه ايالات متحده آمريكا در سلسله مراتب قدرت، تصميم گيرنده اصلى و نهايى است. روند صلح و سازش اعراب و اسرائيل، به گمان برخى از تحليلگران، حل بحران خاورميانه را نويد مىدهد؛ آنجا كه اسرائيل غاصب، با سلطه بر سرزمين فلسطين، كانون بحران خاورميانه را هميشه فروزان نگه داشته است. سازمان آزادى بخش فلسطين (ساف) به رهبرى ياسر عرفات، با خيانت و خفت، خون فرزندان فلسطين را به خاطر حفظ امنيت اسرائيلىهاى صهيونيست مىريزد. در اين ميان، بايد به تاريخ و اصول روابط بين الملل ١٤٢ اضمحلال امپراتورى شوراها ص : ١٤١