جهاد در قرآن

جهاد در قرآن - فرازی حیدری - الصفحة ٨٧

وارد مى‌شويم.» «١» نمونه ديگر از اين مردان الهى، حجر بن عدى بود كه به فرمانده‌اش، اميرمؤمنان عليه السلام عرض كرد:
ما فرزندان جنگيم. تجربه جنگى فراوان داريم و نيز قوم و عشيره‌اى داريم كه همه گوش به فرمان شما هستند. اگر به شرق يا غرب بروى، در پى تو مى‌آييم و در اجراى هر دستور شما آماده‌ايم. «٢» هر چند در بين نيروهاى نظامى غيرمسلمان نيز اطاعت از فرماندهى وجود دارد، امّا تفاوت آن با نيروهاى اسلام در اين است كه در ارتش اسلام، اين عمل به قصد عبادت و اخلاص انجام مى‌گيرد، در حالى كه در آن ارتشها، چنين انگيزه و نيّتى در كار نبوده و معمولًا انگيزه ملى يا شغلى و يا جبر حاكم آنها را مجبور به اطاعت از فرماندهى مى‌كند.
٢- عشق به فرمانده: نيروهاى مسلمان، علاوه بر اطاعت، نسبت به فرماندهان خود عشق مى‌ورزند و ايشان را از صميم دل دوست مى‌دارند. در مسائل فردى و آن جا كه وظيفه‌اى بر دوش اين فرمانبران نيست، باز ايثار نموده و علاقه و محبتشان سبب مى‌شود كه صحنه‌هاى زيبايى از صفا و صميميت و عشق به فرمانده از خود بر جاى گذارند. به عنوان نمونه:
هنگامى كه لشكر اسلام به سوى منطقه تبوك پيش مى‌رفت، ابوذر سه روز از ياران پيامبر صلى الله عليه و آله عقب ماند و در اين سه روز، كسى از وى خبر نداشت؛ تا اينكه روز سوم، هنگام ظهر، لشكريان اسلام، از دور مرد پياده‌اى را ديدند كه با قامتى خميده و خسته، افتان و خيزان به سوى آنها مى‌آيد. پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: اين بايد ابوذر باشد. حدس پيامبر درست بود. لحظاتى بعد ابوذر نمودار شد. پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: او را سيراب كنيد كه تشنه است. ابوذر مشك خويش را كه آب زلال و گوارايى در آن بود خدمت پيامبر آورد تا از آن بنوشد. حضرت پرسيد: تو كه آب داشتى، چرا تشنه ماندى؟ ابوذر پاسخ داد: وقتى از شما عقب ماندم، در بيابان به سنگى رسيدم كه آب خنك و گوارايى در آن گرد آمده بود،