جهاد در قرآن - فرازی حیدری - الصفحة ٢٥
تبيين كنند و طبيعى است كه انسانهاى سالم و سعادت طلب و حقجو با شنيدن و دريافت اين پيام زنده كننده، با آغوش باز آن را خواهند پذيرفت و بدان گردن خواهند نهاد؛ اما هميشه و در همه جوامع افرادى هستند كه بندگى هواى نفس را پذيرفته و همّ و غمّ آنان بهرهگيرى ظالمانه از انسانها است و پيام راستين پيامبران خواب خوش آنان را آشفته مىسازد. برخورد اين ظالمان با دعوت پيامبران به دو گونه است:
اول آن كه با جمع آورى همه توان خويش براى خاموش كردن دعوت انبيا و سركوب دعوت كنندگان هجوم مىآورند كه در اين صورت مقابله با آنان واجب و ضرورى است.
دوم آن كه در مقابل دعوت انبياء، موانع ايجاد مىكنند و با تهديد، ارعاب، شبهه پراكنى و تبليغات انحرافى مانع ايمان آوردن و آزاد گذاشتن محرومان و مظلومان مىگردند و در صورتى كه گروهى از آن مستضعفان ايمان آورند آنان را با شكنجه و آزار به ترك دين حق و بازگشت به اعتقادات جاهلانه جامعه وادار كرده و يا نابودشان مىسازند. در اين صورت آيا بر مسلمانان لازم نيست در صورت داشتن قدرت لازم براى نجات اين مستضعفان اقدام كنند و اين ظالمان گمراه پيشه را نابود سازند؟ و مگر جهاد ابتدايى غير از اين است؟
انكار چنين وظيفهاى جز انكار انسانيت و انكار وظيفه انسانى نيست و اين حكم الهى، حكمى فطرى و از افتخارات اسلام است.
علامه طباطبايى (ره) در تبيين جهاد ابتدايى مىنويسد:
فطرت حكم مىكند به اينكه مبناى قوانين فردى و اجتماعى بايد توحيد باشد و دفاع از توحيد و نشر و حفظ آن حق مشروع انسانى است و بايد اين حق را به هر وسيله ممكن بهدست آورد. البته اسلام براى به دست آوردن اين حق فطرى طريق اعتدال را پيموده است. در ابتدا فقط وظيفه دعوت بود و صبر و تحمل آزارها و اذيتهاى دشمنان براى خدا؛ در مرحله بعد علاوه بر دعوت، دفاع از موجوديت اسلام و مسلمانان و اموال و حرمت آنان هم لازم شد و در مرحله آخر جنگ ابتدايى براى دفاع از حق انسانى و كلمه توحيد واجب گرديد. البته هيچ گاه و در هيچ مرحلهاى اجازه جنگ داده نشده مگر بعد از آنكه با دعوت رسا و حكيمانه، حجت بر كفّار