ثروت از ديدگاه قرآن - وفا، جعفر - الصفحة ١١٨
لياقت و فراست خود مىداند و به مبدأ اصلى كه خداوند متعال است، توجه نمىكند:
«وَلَئِنْ أَذَقْنَاهُ رَحْمَةً مِنَّا مِنْ بَعْدِ ضَرَّاءَ مَسَّتْهُ لَيَقُولَنَّ هذَا لِي» «١» و هرگاه به او رحمتى از سوى خود بعد از ناراحتى كه به او رسيده، بچشانيم مىگويد: اين به خاطر شايستگى و استحقاق من است.
يعنى با قدرت و درايت خودم آن را كسب كردهام كسى در اعطاى آن نقشى ندارد. «٢» همان سخنى كه قارون بصراحت گفت:
«إِنَّمَا أُوتِيتُهُ عَلَى عِلْمٍ عِندِي» «٣» اين ثروت را به وسيله دانشى كه نزد من است، به دست آوردهام.
رسيدن به قدرت خيالى نفوذناپذير، سومين مرتبه كبر و غرورِ ناشى از ثروت اندوزى است. بگونهاى كه تصور مىكند كسى قدرت ندارد او را به خاطر جمع مال و اسراف و خرجهاى بيهوده و يا حبس حقوق مالى ديگران به پاى حساب بكشد:
«أَيَحْسَبُ أَن لَن يَقْدِرَ عَلَيْهِ أَحَدٌ* يَقُولُ أَهْلَكْتُ مَالًا لُبَداً» «٤» آيا گمان مىكند كه هيچ كس نمىتواند بر او دست يابد؟ مىگويد: مال زيادى نابود كردهام.
در مرحله چهارم انسان مغرور يك شخصيّت تخيلى پيدا مىكند و خود را جاودانه مىپندارد:
«يَحْسَبُ أَنَّ مَالَهُ أَخْلَدَهُ» «٥» مىپندارد كه مالش او را جاودانه خواهد ساخت.
در مرحله پنجم، پا را فراتر نهاده و به صراحت مىگويد: اگر به فرض، قيامت، حساب كتاب و عذاب و جهنمى باشد، من به خاطر ثروتم در عذاب نخواهم بود: