عوامل معنوی و فرهنگی دفاع مقدس (ج1) - تقي زاده اکبري، علي - الصفحة ٢١١ - ٢ نصر به رعب
يك حركت سادهاى از نيروهاى ما در دشت شيلر در منطقۀ مريوان بروز كرد. . . آنها با دستپاچگى انبارهاى مهماتشان را، بعضىها را، آتش زدند و بعضىها را هم جا گذاشتند و از قلههاى استراتژيك در خاك خودشان فرار كردند و عقب رفتند. اين فرار وقتى كه اسنادش منتشر بشود تا مردم بفهمند، هيچ توجيهى ندارد؛ آدم از دشت ممكن است فرار كند، چون در دشت چيزى نيست و آدم را مىزنند. اين مىشود، ولى در آن كوهها و در آن قلهها اگر يك فرد وفادار باشد، مىتواند پشت يك قله دو-سه روز مقاومت كند. فرار كردن از آن قلهها غير از اين كه خداوند در دل آنها رعب انداخته و ملّت و ارتش و سپاه و بسيج ما را دارد نصر به رعب مىكند، چيز ديگرى نيست. [١]
از اعترافاتى كه اسيران عراقى كردهاند نيز مىتوان دريافت كه ترس و وحشتى كه بر آنان مستولى مىشد، عادى نبوده است. در پايان اين بحث، خاطراتى چند براى نمونه ذكر مىشود. يكى از اسيران عراقى در خاطرهاى از عمليات فتحالمبين مىگويد:
وقتى آمادۀ عقبنشينى شديم، ناگهان يك نفر فرياد زد: ايرانىهاآمدند. با اين دو كلمه، آن يك ذرّه نيرويى كه براى فرار داشتيم از دست داديم و همگى به سنگرها پناهنده شديم. ترس زيادى بر دلهاى ما افتاد. زبان خيلىها بند آمده بود. نمىدانستند چه كنند. هركس به سوراخى مىخزيد. كسى نمىتوانست تصميم بگيرد. فرمانده گروهان ما، سرگرد حسينى گفت: شما همينجا بمانيد تا من بروم نيرو بياورم و بلافاصله سوار جيپ خود شد و از معركه بيرون رفت. . . همۀ پراكندگىها بر اثر خوفى بود كه خدا در دلهاى ما انداخته بود. آنچنان مىترسيديم كه دست و پايمان مىلرزيد. [٢]
[١] . اطلاعات،٢/٧/٦٢، ص ١٤.
[٢] . اسرار جنگ تحميلى به روايت اسراى عراقى، مصاحبهگر مرتضىسرهنگى، ج١، ص١٦١-١٦٢.