عوامل معنوی و فرهنگی دفاع مقدس (ج1) - تقي زاده اکبري، علي - الصفحة ٢٠٦ - ١ تحوّل روحى و معنوى رزمندگان
وى در جاى ديگر مىگويد:
جوانهاى ما عوض شدهاند و خداوند اينها را اينطورى كردهاست. اين پيروزىاى كه در والفجر ٨ نصيب مسلمانها شد، همينطورى نبود. امداد غيبى در آن وجود داشت و امداد غيبى براى كسانى بود كه حاضر شدند زير رگبار تيربارهاى دشمن از آب عبور كنند و بروند سنگر را فتح كنند و قبلاً هم فنّ كار را آموخته بودند. يك بخش عظيمى از جوانها اكنون اينطورى شدهاند. يكى از دوستان مىگفت كه اين بچّههاى شيميايى را كه به اروپا برده بوديم، بعضىها خيلى حالشان خراب بود؛ نَفَس بهزحمت مىكشيدند و نمىتوانستند راحت حرف بزنند. يكى-دو صحنه را ايشان نقل مىكرد و مىگفت كه رفتيم آنجا، يكى از اين بچّهها روى تخت بيمارستان خوابيده بود و ديگر به شهادت نزديك شده بود. اوّلاً مدّتى بود كه نمىتوانست حرف بزند و نفس هم بهزحمت مىكشيد. در آن لحظۀ آخر وقتى كه دكترهاى خارجى هم بالاى سرش بودند، بدون اين كه بتواند حرف بزند وقتى ديد كه بعضى از دوستانش آمدهاند، دستهايش را بلند كرد و با انگشتهايش پيروزى را نشان داد و همان لحظهاى كه پيروزى را نشان مىداد، جانش را به جانآفرين تسليم كرد و دستش به همان حالت ماند يعنى در همان حال سرد شد. اين تحوّل است. كسى كه در جبهه شيميايى شده و در اين حالت هزارها فرسنگ رفته و روى تخت بيمارستان مرارتها كشيده و در لحظۀ آخر، آخرين علامتى كه از خودش بروز مىدهد، نشان پيروزى است، اين تحوّل است يعنى آدمى است كه متحوّل شده است. البته اين تنها نيست. همۀ اين رزمندهها نوعاً چنين هستند. . . . پشت سر اينها، اين خانوادههاى عجيب و غريب، اين