ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٦٣
قتل ايشان را كتباً صادر كردند. سرانجام، در نهم شوال جلالالدوله بهائيان را اعدام كرد و امر نمود كه در شب «بازارها را زينت ببندند و چراغان كنند».[١]
تمامى ماجراى قتل هفت بهائى در يزد، طبق روايت مهمترين مآخذ بهائى در اين زمينه، به شرح فوق است. اين شرح موارد زير را روشن مىكند: اوّل، جلالالدوله و پدرش (ظلالسلطان) تعمدى عجيب در كشتن اين بهائيان داشتند؛ دوم، در اين ماجرا مردم به هيچ وجه دخالت نداشتند و تمامى حادثه به تحريكات يك گروه چند نفره از كاسبان محدود بود كه ماهيت و حسن نيت ايشان روشن نيست؛ سوم، جلالالدوله به تلاش گستردهاى براى تحريك علماى يزد و كسب حكم قتل بهائيان دست زد و در اين زمينه تقريباً ناموفق بود؛ زيرا به جز گروه هفت نفره فوق ساير علماى شهر در صدور حكم قتل بهائيان مشاركت نكردند.
براى تبيين اين ماجرا بايد به سه نكته مهم توجه نمود: اوّل، پيوندهاى عميقى ميان ظلالسلطان و خاندان او، از جمله جلالالدوله، با دستگاه استعمارى بريتانيا برقرار بود. ظلالسلطان در اين زمينه شهرت كامل دارد و نيازى به اثبات اين پيوندها نيست و نيز مىدانيم كه در دستگاه ظلالسلطان بهائيان حضور فعال داشتند. نامدارترين ايشان ميرزا اسدالله خان وزير (نياى خاندان وزير) است كه در دوران حكومت ظلالسلطان قريب به سى سال وزير اصفهان بود[٢] و در همين دوران است كه بخش مهمى از بناهاى مهم تاريخى دوره صفوى تخريب شد. مهدى بامداد مىنويسد: «از كارهاى بسيار زشت بلكه جنونآميز ظلالسلطان، قطع اشجار خيابانها و تخريب ساختمانهاى زيباى صفوى در اصفهان است ... و با آنكه چند نفر از بازرگانان اصفهان حاضر شدند مبالغ هنگفتى به او بدهند و وى را از اين كار زشت باز دارند، مع ذلك از تصميم خود منصرف نگرديد و بالنتيجه اكثر باغها و عمارات مذكور در زير دست بيدادگرى و امر او خراب و ويران شد».
بامداد فهرستى از بناهاى مهم تاريخى اصفهان كه در اين دوران تعمداً تخريب شد، به دست داده است.[٣]
و مىدانيم كه بعدها در پاريس رابطه نزديك و دوستانهاى ميان ظلالسلطان و عباس افندى برقرار بود. جلالالدوله نيز در اين سفر همراه پدر بود و با عباس افندى ديدار كرد.
پىنوشتها:
[١]. درباره خاندان بهائى دوستدار (سارى) مراجعه شود به: تاريخ ظهور الحق، ج ٨، ق ٢، ص ٨١٨. آرامش دوستدار (بابك بامدادان)، نويسنده درخششهاى تيره، برادرزاده احسانالله خان دوستدار (پسر عطاءالله خان دوستدار) است.
[٢]. سردار محيى در دولت «كودتاى سرخ» احسانالله خان وزير پست و تلگراف بود.
[٣]. تاريخ ظهور الحق، ج ٨، ق ٢، صص ٧٧٦- ٧٧٧.
[٤]. درباره خاندان اكبر (خان اكبر) و نقش ايشان در تحولات معاصر ايران بنگريد به: ميرزا كريم خان رشتى، چهره مرموز تاريخ معاصر ايران، ظهور و سقوط سلطنت پهلوى، ج ٣، صص ٤٩- ٥٥.
[٥]. مجموعه اسناد به دست آمده از آرشيوهاى اتحاد شوروى سابق در باكو، تصوير سند در اختيار نگارنده است.
[٦]. بانك اميرخسروى [و] محسن حيدريان. مهاجرت سوسياليستى و سرنوشت ايرانيان. تهران، نشر پيام امروز.
[٧]. تاريخ ظهور الحق،
[٨]. بنگريد به: ظهور و سقوط سلطنت پهلوى، ج ٢، زيرنويس ص ٨٢.
[٩]. درباره تعلق احسانالله خان دوستدار و رضا افشار به بهائيت بنگريد به: ابراهيم فخرايى. سردار جنگل. تهران، جاويدان، ١٣٥٤. صص ١٤٠- ١٤١.
[١٠]. بنگريد به: ظهور و سقوط سلطنت پهلوى. ج ٢، زيرنويس ص ٨٢.
[١١]. تقى شاهين (ابراهيموف). پيدايش حزب كمونيست ايران. ترجمه ر. رادنيا. تهران، گونش، ١٣٦٠، ص ٢١١.
[١٢]. تاريخ ظهور الحق. ج ٨، ق ١، صص ٣٦٢- ٣٧٤؛ تذكره شعراى بهائى، ج ٣، ص ٤٨٤- ٤٨٦.
[١٣]. ظهور و سقوط سلطنت پهلوى، ج ٢، ص ٤٥٥.
[١٤]. همان مأخذ، ص ٤٥٤.
[١٥]. تذكره شعراى بهائى. ج ٣، ص ٤٨٦.
[١٦]. كشف الحيل، ج ٣، صص ٨٥- ٨٧.
[١٧]. همان مأخذ، ص ٩٠.
[١٨]. مصابيح هدايت، ج ٥، صص ٣٩٠- ٣٩٦؛ اخبار امرى، سال هشتم، شماره ١١- ١٢ (بهمن و اسفند ١٣٠٩).
[١٩]. رائين، انشعاب در بهائيت، ص ١٧١.
[٢٠]. اسامى آنها به شرح زير است: آخوند ملامهدى خويدكى، ملاعلى سبزوارى، محمدباقر (از محله چهارمنار)، علىاصغر يوزدارانى و برادرش حسن (پسران آقا حسين كاشى، از محله فهادان)، آقا على (از محله كازرگاه).
[٢١]. محمدطاهر مالميرى، تاريخ شهداى يزد (به نقل از: مصابيح هدايت، ج ٢، صص ١٢٥- ١٤٧).
[٢٢]. ميرزا اسدالله خان وزير در دوران وزارت اصفهان صاحب ثروت فراوان شد. خانهاش در محله شهشهان بود كه قبلًا به ميرزا محمدعلى نهرى (بهائى) تعلق داشت. در اصفهان به بهائىگرى شهرت داشت و خانهاش محل تجمع بهائيان و اقامتگاه مبلغان و مساران بهائى بود. در سال ١٣٣٦ ق. فوت كرد. خاندان وزير از دو پسر و دو دخترش برجاست. (تاريخ ظهور الحق، ج ٨، ق ١، صص ١٢٥- ١٢٦).
[٢٣]. شرح حال رجال ايران. ج ٤، صص ٩٨- ٩٩.