ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٣٩ - روزنه اى به حيات طيبه
بدهد و قوه و استعداد او را شكوفا كند و هر انسانى را از قوه به فعل برساند و نواقص نفسانى او را تكميل و تتميم كند و همه را به كمال برساند؛ منتها در حدّ استعداد بشرى كه در هر كسى متفاوت است».
تمام برداشتها، توجيهها و تفسيرهايى كه الآن در قضاياى معنوى هست، نگرش كسى است كه از بيرون به قضايا نگاه مىكند. انسان زمانى به آثار عملى و نتايج دقيق معنوى مىرسد كه بر اثر عمل صالح، «حيات» نصيبش بشود. بدون حيات طيّبه، انسان چيزى درك نمىكند. ممكن است صفات خوبى داشته باشد، ولى اين صفات خوب گاهى در بين كفّار هم هست. ما دنبال مسئله ديگرى هستيم. قرآن مىفرمايد: «من عمل صالحاً من ذَكرٍ أو أُنثى و هو مؤمنٌ فلنحيينّه حيوه طيّبه؛ هر مرد يا زن مؤمنى را كه كار شايسته انجام دهد، به وسيله حيات طيبه زنده مىگردانيم».[١] بعد از عمل صالح، ايمان و حيات قلب، عالم براى ما فرق خواهد كرد. يك نمونه و مصداق از مصاديق عمل صالح كه حياتآور است اقامه نماز مىباشد. همه ما نماز مىخوانيم، رسول خدا و اهل بيت (ع) و اولياى الهى هم نماز مىخواندند، ولى نماز آنها چگونه بوده؟ معراج بوده، «قربان كلّ تقى»[٢] بوده، «تنهى عن الفحشاء و المنكر»[٣] بوده است. نماز روحشان را سبك مىكرد و پرواز مىداد. از قول حاج آقا رحيم ارباب (ره) نوشته شده كه «مرحوم آخوند كاشى مشغول عبادت و نماز بود و حال جذبهاى به آخوند دست داده بود و من (مرحوم ارباب) كه در حال پختن غذا بودم، چشمم به آخوند كاشى بود و حال او مرا هم تحت تأثير قرار داد و حال جذبهاى به من دست داد و مرا از خودم و از كارى كه انجام مىدادم، فارغ و غافل كرد؛ به طورى كه غذا سوخت و دود تمام اتاق را گرفت و من اصلًا متوجه نشدم». به هر حال، در حال نماز به ايشان نوعى جذبه دست مىداده- نوع اين حالات معنوى از نماز شروع مىشده- البته بيان كردن اين مطلب براى عامّه مردم يا بعضى جوانهاى خام صحيح نيست؛ چون گاهى برخى نفوس كپىبردارى مىكنند و حالات مصنوعى و تقليدى در ايشان ايجاد مىشود. تنها چيزى كه بايد بدانيم، اين است كه اينها حالات اولياى خداست و فقط براى دانستن اين نكته است كه چنين قضايايى ممكن است باشد. نمازهاى مرحوم آيتالله العظمى اراكى طولانى بود و بعضى از دوستان ايشان كه با ايشان در اين زمينهها ارتباط داشتند مىفرمودند: «بعد از نماز حال غيرعادى در چهرهشان معلوم بود».
عمل صالح، حيات طيّبه مىآورد. همه مشكل ما اين است كه در صدد تحصيل حيات طيّبه نيستيم. به دنبال عمل صالح هستيم و آن را انجام مىدهيم. امّا عمل صالح شرايط دارد كه وقتى شرايطش جمع شد، آن وقت حيات طيّبه نصيب مىشود. بعد از حيات طيّبه، ديگر نماز فراتر از خواندن مىشود و مىتوان آن را «اقامه» كرد. همه ارزش معنوى بشرى، پس از اين حيات طيّبه است. اگر عملى مثل نماز بخواهد به برزخ (حقيقت عالم) منتقل بشود، اگر حيات قلب پشتوانهاش نباشد، فقط لفظى است كه از حنجره بيرون آمده. از طرفى در تجسّم عمل ترديد نيست. اگر چشم انسان باز بشود، چه بسا تبديل شدن هر عملى را بفهمد. تعبير من اين است كه بين ما و عالم غيب كانال هوشمندى قرار دارد كه مىداند چگونه عمل را تبديل كند. گاهى شخص حمد و سورهاى را براى اموات مىخواند، امّا ميّت با ميّت، خواننده با خواننده، عمل با عمل، فرق دارد. يكى از علما در خواب، مرحوم بيدآبادى را ديده بود كه از مقبرهشان بيرون آمدهاند و متحيّرند. پرسيده بود اينجا چه مىكنيد؟ مرحوم بيدآبادى فرموده بود كه «آقا امام زمان (ع) آمدند از اينجا رد شوند، حمد و سورهاى براى اموات تخت فولاد خواندند، آمدهام تا بهرهام را بگيرم». يك وقت، حمد و سورهاى را آقا امام زمان (ع) مىخوانند و نصيب وافرى به آقا محمد بيدآبادى كه خودش عارف بزرگى بوده هم مىرسد زيرا اين بستگى به حيات قلب دارد. تا قلب انسان حيات پيدا نكند، چيز ارزشمندى تحويل عالم غيب داده نمىشود. البته اين سخنان نبايد دلسردى و زدگى بياورد، اين راهى است كه بايد رفت و بايد روشن شد.
به هر حال، كيفيت عمل، مربوط است به درصد برخوردارى مؤمن از حيات طيّبه. هر چه بهره انسان از اين حيات بيشتر باشد، درصد توجهاتش بيشتر خواهد بود. چيزى كه به اين تبديل روح مىدهد، توجه است. اينكه فرموده است: «الدّعا مخّ العبادة، [دعا، مغز و اصل عبادت است]»، توجه هم، اصل دعا و عبادت است؛ چون براى تبديل و انتقال به عالم غيب، مهم توجه است و آن شرايط اوّليهاى دارد. حيات، توجه مىآورد. كسى كه قلبش حيات پيدا كرده، مىتواند به گونهاى ديگر عبادت كند، ذكر بگويد و عمل بدون آن، چيزى را عايد انسان نمىكند. اعمال زيادى انجام داده مىشود و ثواب آن به ميتى هديه مىشود، امّا اينها وقتى اثر مىكند كه قلب حيات داشته باشد. هرچه حيات قلب بيشتر باشد، تأثيرش بيشتر است. گاهى يك نفر، يك خرما را در راه خدا مىدهد، در عالم غيب هزاران هزار نخلستان به او