ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٣٦ - بهار سبز در جمكران
ميهمان ماه
پاشا صميمى خلخالى
در آغازين صبح دوم خرداد سال ١٣١٤ هجرى شمسى در رضوانشهر از توابع استان سرسبز گيلان ديده به جهان گشودم. در همان شهر بود كه با آواى آسمانى و كلام روحبخش قرآن آشنا شدم و در مكتب صاحبان انديشه و خرد تلمّذ كردم و توشهها اندوختم. همچنين در اين شهر با امواج خروشان درياى خزر كه خوابآلودگان را به بيدارى و آلودگان را به زلالى دعوت مىكند انس و الفت ديرينه پيدا كردم كه مرا به تحرّك و تهيّج وا مىداشت. تحصيلات دوره ابتدايى و متوسطه را در آن شهر به پايان رساندم و مدرك تحصيلات عالى را در رشته زبان و ادبيات از دانشگاه تهران به دست آوردم و در مدرسه عالى قضايى قم نيز به ادامه تحصيل مشغول شدم و اينكه سرودن شعر را در چه زمانى آغاز كردم بايد خاطرنشان سازم كه قبل از پاى گذاشتن به محيط تعليم و تربيت با خود كلماتى زمزمه مىكردم و واژههاى هموزن و آهنگينى را در گفتارهاى محاورهاى كودكانهام به كار مىبردم كه با گفتار روزمره ديگران تفاوت فاحش داشت و همچنين از روزى كه خود را شناختم با اشعار نغز و موزون شعراى كشورمان الفتى پيدا كردم و تعلق خاطر در من ايجاد شد كه بدون وقفه به مطالعه و حفظ آثار شعراى بزرگ اين ديار بپردازم و كودك دلم را با لالايى اشعار دلانگيز و عرفانى آن بزرگواران آرامش بخشم كه پس از گذشت سالها، هنوز كه هنوز است شهد كلام اين بزرگان و فرهيختگان ادب از مذاق جانم محو نشده است. با استاد بزرگوار و اديب فرزانه جناب آقاى هارون كه از دانشآموختگان دانشگاه الازهر مصر بودند آشنا شدم. او مرا به سرودن اشعار تشويق و ترغيب كرد و با اوزان و قوافى در شعر آشنا ساخت. اكنون كه نيم قرن از آن روزها مىگذرد، هنوز كه هنوز است خود را شاعر نمىدانم و به قول معروف:
كى شود اوستاد شعر و غزل
يك به هم باف و يك به هم بندى؟!
با اين حال معتقدم هر كس كه مىخواهد به وادى شعر و ادب پاى بگذارد بايد مطالعه فراوانى داشته باشد، دواوين شعراى بزرگ را مطالعه كند و علاوه بر آشنايى با فنون شعر و شاعرى از پيشرفتهاى ادبى روز نيز غافل نباشد و بداند كه براى نيل به اين هدف جز توكّل به ذات اقدس ربوبى و استعانت از محضر كبريايى راه ديگرى نيست. گرچه در سالهاى گذشته بيش از دوازدههزار بيت از سرودههايم به سرقت رفت و تألّم خاطرى از شهادت فرزندم در جبهههاى حق عليه باطل در من به وجود آمد، ولى توفيق يار شد كتاب «يك آسمان ستاره» را به بازار مطالعه بفرستم و كتاب ديگرى را تحت عنوان «جلوههاى آسمانى» در صف چاپ شدن قرار دهم و جلد دوم غزليات تحت عنوان «صد نگاه از دريچه عشق» تدوين و آماده چاپ سازم و اوقات خود را به مطالعه و تصحيح دواوين سپرى سازم. باشد كه خداوند بزرگ در اين رهگذر يار و مددكار ما باشد. إنشاءالله
صفاى قدم يار
|
به صفاى قدمت ديده گلزار شكفت |
گل لبخند به شوق آمد و بسيار شكفت |
|
|
خندهها بر لب صد پنجره باز نشست |
روشنىها به دل پنجره تار شكفت |
|
|
مژده آمدنت پشت جفاكار شكست |
آتش عشق تو در سينه احرار شكفت |
|
|
غم دنيا ز دل خلق جهان پاى گرفت |
انتظار فرجت گل شد و صد بار شكفت |
|
|
در غم عشق تو مىسوخت دل خلق جهان |
آمدى اين دل ما چون رُخ ازهار شكفت |
|
|
چه مبارك سحرى بود كه از فيض رُخت |
با غها جمله به رقص آمد و گلزار شكفت |