ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٦١ - بهايى گرى و سازمان هاى اطلاعاتى و امنيتى شوروى
موجب شد به دشمنان او بپيوندد».[١]
پس از شكست نهضت جنگل، كه به طور عمده در نتيجه دسايس احسانالله خان و سردار محيى روى داد اين دو به شوروى گريختند و در دوران استالين به اتهام وابستگى به سرويس اطلاعاتى بريتانيا دستيگر و اعدام شدند. تورج اتابكى اتهامات وارد بر احسانالله خان را چنين بيان كرده است:
«عامليت سرويسهاى اطلاعاتى بريتانيا و ايران، طرفدارى پر و پا قرص از فاشيسم، مبلّغ تبليغات زهرآگين در ميان ايرانيان ساكن اتحاد شوروى، عامل تحويل برخى از انقلابيون ايرانى به مقامات ايرانى، عنصرى ضدّ بلشويك كه با سازماندهى يك گروه سى نفره از كارگران حوزههاى نفتى تدارك عمليات تخريب را در حوزه نفتى باكو ديده بود».[٢]
اين اتهامى است كه درباره ديگر قربانيان ايرانى دوران استالين كمتر تكرار شد. اتهام سران حزب كمونيست ايران، مانند بهرام آقايف و ديگران، «ماجراجويى» و «چپروى ضدّ لنينى» بود. بنابراين، اتهام ارتباط با سرويس اطلاعاتى بريتانيا بيهوده بر احسانالله خان وارد نشد. پيشينه عملكرد احسانالله خان و دوستانش در ايران گواه آن است كه سازمان اطلاعاتى شوروى در مورد احسانالله خان به بيراهه نرفته است.
علاوه بر دو نمونه فوق (احسانالله خان و سردار محيى)، موارد متعددى از حضور مأموران بهائى اينتليجنس سرويس بريتانيا در صفوف نهضت جنگل وجود دارد. يك نمونه، ميرزا شفيع خان نعيم، بهائى گيلانى، است كه در انزلى به دست جنگلىها به قتل رسيد.[٣] نمونه ديگر، غلامحسين ابتهاج است كه به وسيله انقلابيون جنگل دستگير شد. جنگلىها قصد محاكمه و مجازات ا ورا داشتند ولى با وساطت احسانالله خان دوستدار و ميرزا رضاخان افشار آزاد شد.[٤] ميرزا رضاخان افشار نيز بهائى بود[٥] و نقش مخرب و مرموزى در حوادث نهضت جنگل ايفا كرد. او در زمان آغاز نهضت پيشكار ماليه گيلان بود. به همراهى با جنگلىها پرداخت و مسئول مالى «كميته اتحاد اسلام» شد. او سپس ٨٤ هزار تومان از پول كميته را به سرقت برد و به تهران گريخت و بعدها به آمريكا رفت. افشار پس از بازگشت از آمريكا مترجم هيئت آمريكايى ميلسپو شد و در دوران سلطنت رضا شاه مشاغل مهمى چون حكومت گيلان (١٣٠٧)، حكومت كرمان (١٣١٠) و استاندارى اصفهان را به عهده داشت.[٦]
نمونه ديگر عبدالحسين نعيمى است كه در حوالى سال ١٩٢٠ ميلادى در صفوف جنگلىها حضور داشت. او به عنوان نماينده «كميته نجات ايران»، كه رياست آن را احسانالله خان دوستدار به دست داشت، در اولين كنگره حزب كمونيست ايران (در انزلى) شركت كرد و پيام اين كميته را قرائت نمود.[٧] عبدالحسين نعيمى پسر ميرزا محمد نعيم، شاعر معروف بهائى (اهل روستاى فروشاه سده اصفهان)، است. ميرزا محمد نعيم پس از مهاجرت به تهران در سفارت انگليس به كار پرداخت. عبدالحسين نعيمى نيز چون پدر، كارمند سفارت انگليس در تهران بود.[٨] در گزارش مورخ ١٠/ ٧/ ١٣٤٥ ساواك تهران به رياست ساواك (نصيرى) و مديركل اداره سوم (مقدم) چنين آمده است:
«عبدالحسين نعيمى در سالهاى ١٣٢٠ تا ١٣٢٤ رئيس كميته محرمانه سفارت انگليس در تهران بوده و با همكارى دبير اوّل سفارت انگليس [الن چارلز ترات] در امور سياسى خارجى و داخلى ايران نقش مؤثرى داشته و خانم لمبتون ... يكى از دوستان و همكاران نزديك و مؤمن عبدالحسين نعيمى بوده. آقاى نعيمى در سال ١٣٢٥ يا ١٣٢٦ از سفارت انگليس كنار رفته و همكارى خود را در امور سياسى به طور مخفيانه و غيرمحسوس با سرويس اطلاعاتى سفارت انگليس در تهران ادامه مىداده است و در ظاهر به كسب و تجارت مىپرداخته است. آقاى نعيمى اكنون از مالكان بزرگ به شمار مىرود و همكارى مخفيانه خود را با دوستان انگليسى در تهران حفظ كرده است ...».[٩]
در دوران محمدرضا پهلوى، يكى از دختران عبدالحسين نعيمى، به نام مليحه، همسر سپهبد پرويز خسروانى (از عوامل كودتاى ٢٨ مرداد ١٣٣٢ و عضو فرقهبهائى) بود[١٠] و ديگرى، به نام محبوبه، به همسرى محسن نعيمى (دبير مؤيد) درآمد. در حوالى سال ١٣٤٦ او و شوهرش به آفريقا مهاجرت كردند و به اركان بهائيت در اين منطقه بدل شدند.[١١]
بهايىگرى و سازمانهاى اطلاعاتى و امنيتى شوروى
در بررسى تاريخ بهائيت، موارد چشمگيرى از حضور بهائيان مهاجر ساكن عشقآباد و قفقاز در صفوف سازمانهاى اطلاعاتى و امنيتى شوروى پيشين مشاهده مىشود. با توجه به نمونههاى متعدد تاريخى، اين حضور را بايد تداوم سياست گذشته بهائيان دانست كه به عنوان «مأمور دويل» به سود انتليجنس سرويس بريتانيا، به خدمت سفارتخانههاى روسيه و عثمانى و آلمان درمىآمدند.
عبدالحسين آيتى، مبلّغ پيشين بهائى، به موارد متعددى از حضور بهائيان در سازمانهاى اطلاعاتى و امنيتى روسيه شوروى اشاره دارد. يك نمونه، ميرزا كوچك علىاوف، از بهائيان معروف عشقآباد است كه به «تقلب» معروف بود. او پس از انقلاب بلشويكى روسيه «مفتش سرى» بلشويكها شد و برادرزادهاش به نام عبدالحسين حسين اوف در اداره گ. پ. او (سازمان اطلاعاتى شوروى) به جاسوسى پرداخت و جمعى از ايرانيان مقيم روسيه را به زحمت انداخت.[١٢] نمونه ديگر اين برادران عسكروفاند.