ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٣٨ - لبخند آشنايى
ميهمان ماه
يدالله قائم پناه
اينجانب يداله قائمپناه در سال ١٣٤٤ در روستايى از توابع استان زنجان به دنيا آمدم. چهارساله بودم كه به همراه خانواده به بيجار آمديم و تا سال ١٣٧٥ در اين شهر زندگى كردم. در سال ١٣٧٥ وارد بنياد جانبازان وقت شدم و در سال ١٣٧٦ به عضويت رسمى بنياد درآمدم. در سال ١٣٧٨ در كنكور سراسرى پذيرفته شده، در رشته اديان و عرفان در دانشگاه تهران مشغول به تحصيل گشتم. در سال ١٣٨٤ موفق به اخذ مدرك كارشناسى ارشد در رشته اديان و عرفان از دانشگاه آزاد اسلامى واحد تهران مركز شدم.
سرودن شعر را از سالهاى ٦٣- ٦٤ شروع كرده، امّا در كارم اصلًا جدى نبودم. لذا در سالهاى ٧٠- ٧١ متوجه شدم آنچه را كه در طول اين سالها سرودهام همه از سر تفنّن بوده است! بنابراين تلاش كردم تا وزن و قافيه را ياد گرفتم و سرودن را كمى جدىتر دنبال كردم و امروزه در بيشتر مطبوعات نمونههايى از اشعارم به چاپ رسيده است.
از طرف ديگر در سال ١٣٧٨ همزمان با ورود به دانشگاه به نوشتن مقاله پرداختم كه از همان زمان مقالاتم مورد استقبال مطبوعات قرار گرفت و به چاپ رسيد، تاكنون بيش از هفتاد مقاله از اينجانب در مجلات: تبيان، حافظ، ايران مهر، كيهان فرهنگى، شعر و ... و روزنامههاى كثيرالانتشار به چاپ رسيده است.
همچنين اوّلين كتابم قرار است با عنوان «عرفان در شاهنامه» با مقدمه دكتر صابر امامى به همّت انتشارات «حكايتى ديگر» در سال جارى منتشر شود. اين كتاب شماره فيپا و مجوز چاپ هم دريافت كرده است.
اميد منتظران
|
تو روح سبز بهارى، چو ياس زيبايى |
شميم سنبل عشقى، نسيم دريايى |
|
|
حضور سبز تو در دل هميشه نورانىست |
اگر چه غايبى امّا اميد دلهايى |
|
|
دلم به ياد تو هر دم بهانه مىگيرد |
خدا كند كه بيايى تو اى اهورايى |
|
|
تو عارفانهترين شعر دفتر عشقى |
غزل ز نام تو گيرد شميم زهرايى |
|
|
به انتظار تو «قائم» نشسته محبوبا |
اميد منتظران پس چرا نمىآيى؟! |