ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ١٩ - ٣ پنهان شدن با نام هاى اسلامى
خويش گِرد آورد». ١١
عدم استنكاف آن حضرت (مسيح (ع)) دليل بر خضوع كامل و نهايت بندگى خداوند متعال است كه خود، مستلزم فراوانى آمرزش طلبى و طلب توبه دائمى است. مسيحيت بر آن است كه آمرزش طلبى از نعمتهاى خداوندى است و به بيان كشيش «اسكندر جديد» «... آمرزش طلبى، با نعمت به دست مىآيد» ١٢ و مفاد آيه كريمه درباره حضرت عيسى (ع) نيز همين است:
«او جز بندهاى نبود كه به او نعمت داديم و او را براى بنىاسرائيل، نمونهاى قرار داديم». ١٣
آنها [مبلغان مسيحى و تبشيرى] حتى عقايد و آموزههاى مسيحيت را نيز با استفاده از قرآن كريم ثابت مىكنند كه تناقض آشكارى است و استدلالشان را از هرگونه صداقت و اخلاصى، تهى مىسازد.
پرسشى كه در اينجا مطرح مىشود، اين است كه، چه هنگام مسيحىها، در اثبات عقايد خويش، به قرآن كريم استناد مىكردند؟
اين، پرسش شبههانگيز ديگرى را در پى دارد: چه زمان مبلغان مسيحى در راه اثبات مدعيات خود، در پى دلجويى از مسلمانان بودهاند؟
مسلمانان چگونه مىتوانند اين رفتار را هضم كنند، حال آنكه مسيحىها، اصولًا اعتقادى به عصمت قرآنكريم نداشته و عقايد و شعاير مسلمانان را به باد مسخره مىگيرند؟!
ولى اين شيوه جديد فريبكارى و گمراهسازى، پرده از راز چنين پرسشهايى برمىگيرد. اين در حالى است كه مسيحيان، اعتراف دارند قرآن كريم، ادعاى تثليث و به صليب كشيدن مسيح، الوهيت وى و ديگر عقايد آنان را، رد مىكند؛ آنها در بسيارى از كتابهايشان به اين مسئله اذعان دارند.
به عنوان مثال، تنها به نقل قول زير مىپردازيم: «ولى آنها معتقدند ١٤ كه اين كتابها ١٥، پس از آنكه خداوند، كتاب كامل خود را بر محمد فرو فرستاد، ضرورت وجودى خود را از دست دادهاند، قرآن، تولد مسيح را از مريم باكره مىپذيرد، ولى در همان حال منكر فرزندى و خدايى اوست و به معجزههاى مسيح در شفا، اشاره مىكند و همه مسلمانان قبول دارند كه خداوند به مسيح نيرويى موهبت كرده كه بدان مردگان را زنده مىكند، ولى قرآن، مرگ مسيح بر فراز صليب را منكر مىشود و مدعى است كه يكى از دشمنان مسيح يا از ياران او به قدرت خداوند، به شكل مسيح در آمد و آنها گمان بردند [كه مسيح است] و او به خطا به جاى وى، به صليب كشانده شد و مىگويد كه مسيح زنده به سوى آسمان- جايى كه اكنون در آنجاست- شتافت». ١٦
٣. پنهان شدن با نامهاى اسلامى
مبلغان تبشيرى در نامهنگارىهاى تبشيرى با اعراب و مسلمانان، از امضا با نامها و القاب اسلامى استفاده مىكنند. در نامهنگارى با دخترك مغربى كه اندكى پيش از آن ياد كرديم، امضاى نامه، «شيخ عبدالله» بوده است. سردبير مجله تبشيرى «كتابى» (كتاب من) نيز «محسن الشماع» نام دارد. در مجله «مفتاح المعرفة» نيز شاهد امضاى نويسندگانى چون: «عبدالقادر»، «مسلم» و ... هستيم. در مجله «المنار» افرادى با نامهايى چون: «عبدالرحيم» قلم مىزنند. نامهنگارىهاى شخصى با نامها و امضاهايى انجام مىشود كه اسلامى هستند: «محمد»، «على»، «خالد»، «العلوى» و از اين قبيل.
روشن است كه اين شگرد، دو هدف را دنبال مىكند:
اوّل دشوارى جدا شدن كامل از جامعه، چه مسيحى شدن
با احساس غربت وحشتناكى همراه است و مسلماً باعث