ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٢٤ - هرى پاتر و مرگ خدا
يك شخص نسبتاً نجيب پايان مىيابد؛ البته بعد از گذراندن يك سلسله از ضرب و شتمها، دروغها و كينههايى كه از جلد ششم باقى مانده است. ما هرگز نخواهيم فهميد كه هرى چگونه از اين شرايط، به تكامل و شكل تمام عيار خود كه ساحرى است كه دنيا را نجات مىدهد، مىرسد.
همچنين بايد در نظر داشت كه هيچ پدر و مادر عاقلى كتابهايى را به بچههايشان نمىدهند كه در آن، گروهى از انسانهاى هرزه و فاحشه «خوب» با انسانهاى هرزه و فاحشه «بد» دليرانه مىجنگند و در آن اعمال جنسى و فاحشهگرى به عنوان نيروى محرّك و تكاندهنده داستان است. امّا چرا جادو و سحر معاف و آزاد مىباشد؟ يا بهتر است از خود بپرسيم، چرا موضوعات و موادّ مسموم را به مواد مصرفى فرهنگ خود وارد كرده و به اين كار ادامه مىدهيم، گو اينكه اين كار منطقى و عادى است. آيا وجود مقدار كمى سبزيجات در يك ظرف پر از اسيد آرسينيك، آثار بلندمدت منفى ناشى از خوردن اين ماده بر رژيم غذايى را توجيه مىكند. استدلالهاى اينچنينى بسيارى وجود دارد، امّا اجازه دهيد به بينش گراسمن توجه كنيم.
واكنش و پاسخ بسيارى از خوانندگان اينچنين خواهد بود: «مرگ خدا؟ مطمئناً موضوع را بسيار بزرگ كردهايد! در ميان دريايى گسترده از پديدههاى فرهنگى، ما تنها در مورد يك پديده منفرد بحث مىكنيم، اينگونه نيست؟ آيا ارزشهاى مثبت بسيارى در اين كتابها و فيلمها وجود ندارد كه آموزشدهنده و تقويتكننده اهميت شجاعت و فداكارى مىباشد؟ و آيا اين مجموعه تماماً در مورد عشق نيست؟» بله، از يك لحاظ اينگونه است. امّا چه نوع عشقى؟ چه نوع گذشتى؟ و به چه نيتى؟ اين مجموعه در مورد سودمندى كينهتوزى، تفاخر، بدانديشى و بدخواهى نسبت به دشمنان حقيقى و آنان كه دشمن انگاشته مىشوند، است و در اين راه به دنبال استفاده از دانش محرمانه، دروغ، مكر و حيله، اهانت و خوش شانسى محض براى دفاع در مقابل هر آنچه كه شما را تهديد مىكند و در مقابل خواستههاى شما مىايستد، مىباشد. اين مجموعه يك «كورنوكوپيا» براى پيام غلط ديگرى نيز مىباشد: «هدف، وسيله را توجيه مىكند». هيچ چيز ديگرى همچون اين پيام ديده نمىشود. به هيچ كسى جز كسانى كه شما با آنها احساس راحتى مىكنيد و از اهداف شما پشتيبانى مىكنند و باعث مىشوند در مورد خودتان احساس خوب داشته باشيد، نمىتوان اعتماد كرد. كشتن ديگران در صورتى كه شما خوب باشيد و ديگران بد باشند، توجيهپذير است. افراد محافظهكار و متعصبهاى ضدّ جادو، انسانهاى واقعاً بدى هستند و لايق هرگونه مجازاتى مىباشند. (از اين رو، مجازات دور سيلز لذتبخش مىباشد.)
هدف غايى شيطان، رد كردن و طرد جادو است. براى مثال تبهكار بزرگ «ولد مورت»، هنگامى كه به يك پسر معلول كه توسط پدر مخالف جادوى خود ترك شده است تبديل مىشود، از دور خارج مىشود. پس از آن، در فضاى داستان يك افسانه جوان وجود دارد، كه هنگامى كه با جادو تلفيق مىشود، به يك عامل توانا و غالباً نهفته تبديل مىشود و رفته رفته در هر يك از جلدهاى اين داستان رشد مىكند و در پايان جلد آخر، در خوشى و رستگارى خانوادگى، شخصيتهاى محورى داستان به اوج خود مىرسد. بله؛ هرى با اشرار تقريباً شيطانى روبهرو مىشود؛ آزمونى سخت و پايانناپذير از مبارزات و پريشانىها را متحمل مىشود؛ بر انسانهاى عجيب و غريب شكستناپذير پيروز مىشود؛ جهان را نجات مىدهد؛ با جينى ازدواج كرده و بچهدار مىشود و نسل جديدى از جادوگران و ساحرههاى كوچك را به وجود مىآورد. اگر اين يك طنز يا هجونامه بود، شايد به آن مىخنديديم. امّا اين داستان خود را به عنوان مسئلهاى كاملًا جدّى ارائه كرده است؛ اين فستيوال حقايق ناقص، مهلك و دروغهاى آشكار، به سادگى با برخى از ارزشهاى مثبت آميخته شده است؛ با برخى نقشپردازىهاى جذاب و شيوههاى نويسندگى نامناسب براى قهرمان و ضدّ قهرمان مجموعه، از يك طفل يتيم سرخورده استفاده شده است. علىرغم عناصر و خصيصههايى مثل شوخطبعى، باهوشى و سخنان طعنهآميز جسورانه، فرهنگ عميقى از تحقير نيز در اين مجموعه وجود دارد. سراسر داستان بسيار جذاب و لرزاننده مىباشند؛ بسيار مرگبار و پوچ.
مسئله اصلى اين است. اينگونه نيست؟ اگر دنيايى كه در آن زندگى مىكنيم، مقدس (روحانى و منزه) نبوده و بلكه پوچ و مرگبار است، آنگاه ما بايستى هر كارى كه مىتوانيم براى تغيير دادن آن انجام دهيم. ظاهراً خدايى وجود ندارد و ما بايستى خداى خودمان باشيم. همانطور كه همه كودكان يتيم مىدانند، اگر پدرى وجود نداشته باشد، ما بايد پدر خودمان باشيم. اين يك وظيفه و كار دشوار براى هر كسى است، امّا با كمك برخى قدرتهاى باورنكردنى قابل انجام است و اگر بعد از همه اينها چيزى وجود داشته باشد كه اندكى وراى دنياى مادى و اين جادوى مادى است، آيا مىتواند حقيقت داشته باشد؟ طبق داستان، مطمئناً خير. در مجموعه هرى پاتر، نشانههايى از قلمروهاى ديگر و ابعاد غيرمادى و متافيزيكى كه هيچگونه مرجع اخلاقى بالاترى ندارند، ديده مىشود. امّا اينها ويترينهايى براى كيهانشناسى پايهگذارى شده توسط رولينگ مىباشند. گواهى و شهادتى سخت در سراسر داستان وجود دارد، مبنى بر اينكه يك جهانبينى اسرارآميز به آرامى امّا بدون شك به وجود خواهد آمد. در حقيقت، اين شكل جديدى از مجموعه بدعتها و الحادهاى قديمى و يك فلسفه عرفانى جديد مىباشد كه باقيماندههاى نمادهاى يهودى- مسيحى را اقتباس كرده و آنها را با مفاهيم دينى زندگى و [عالم] پس از مرگ درهم آميخته است. براى مثال، در اواخر جلد آخر، مربى و مدير هرى، دامبلدور، پس ار مرگ خود و مرگ كاذب هرى و قبل از رستاخيز مبهم آخر، در محيطى تار و مربوط به دنيايى ديگر، با هرى ملاقات مىكند. امّا حتّى اين مورد و ديگر مراجع متافيزيكى، به ندرت توسط نويسنده براى بيان هدف اصلىاش كه همان تجليل از كمال مطلوب انسان دوستى مىباشد، استفاده شده است. اينگونه بشر دوستىها، بدون وجود انواعى از روحانيت- و هر آنچه كه روحانيت بهترى براى هموسين دئو، از آن روحانيتى كه پاداشها و هيجانهاى غيرطبيعى و بدون پاسخگويى اخلاقى به خداوند ارائه مىكند، داشته باشد- نمىتواند مدت زيادى به حيات خود ادامه دهد. ممكن است اين مسئله را متناقض بدانيد؛ مذهب بشر دوستى سكولار. در اين مذهب، همانند بسيارى ديگر از مذاهب، جهان به شدت در حال تهديد مىباشد و به ناجى خود نياز دارد. آنگاه يك قهرمان دوست داشتنى در اين موقعيت چه بايد بكند؟ او بايد رشد كند. در اين هفت داستان نيز قهرمان اينگونه عمل مىكند و به تحقق قدرتهاى نيمه خدايى ذاتى خود نزديك مىشود. در داستان هرگز به اين قدرتها به عنوان قدرتهايى شبيه به قدرت خداوند اشاره نشده است؛ چون در اين صورت، بهطور ضمنى نوعى قدرت بالاتر و متعالىتر را تصديق مىكند، حال آنكه در دنياى پاتر، هيچ سلسله مراتب مطلقى در آفرينش وجود ندارد.
رولينگ در يكى از مصاحبههايش بيان كرده است كه: «كتابهاى من عمدتاً در مورد مرگ مىباشد. آنها با مرگ والدين هرى آغاز مىشوند. اشتغال ذهنى و فكر دائم ولدمورت براى تفوق بر مرگ است و تلاش او براى رسيدن به ابديت، به هر قيمتى، كه هدف هر كسى در استفاده از جادو مىباشد، در اين كتاب وجود دارد. از اين رو من دريافتم كه چرا ولدمورت خواهان غلبه بر مرگ است. همه ما از مرگ مىهراسيم».