ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٣٠ - فرهنگ كودك سالارى، بيمارى نازپروردگى
اينكه بسيارى از والدين با اتومبيل شخصى، كودكانشان را به مدرسه مىبرند و در پايان روز نيز آنها را با اتومبيل به خانه بازمىگردانند. اين كار مثل آن است كه بخواهيم از روبرو شدن فرزندانمان با جهان واقعى جلوگيرى كنيم. در اغلب موارد، اين سرويس رفت و برگشت براى دانشآموزان بزرگتر نيز وجود دارد و بدين ترتيب رشد توانايىهاى اجتماعى در ميان نوجوانان محدود مىشود. دانشآموزانى كه در منزل با پديده نازپروردگى روبرو هستند، در مدرسه نيز به قوانين و مقررات تن نمىدهند؛ زيرا آنها هر خواستهاى را به منزله نوعى فشار غيرعادى و ستم در حق خود مىپندارند؛ چون در خانه از آنان هيچ چيز نمىخواهند. حتى در برخى موارد مشاهده مىشود كه چنين دانشآموزانى، همكلاسىهاى زرنگ خود را تحت فشار قرار مىدهند. در واقع، انگيزه آنها از دست يازيدن به چنين كارى به قرار زير است: «تو با اين كارها سطح انتظارات را بالا مىبرى، در اين شرايط ما بيشتر از پيش، از جانب معلم تحت فشار قرار مىگيريم. اگر جلوى خودت را نگيرى با مشكل روبرو خواهى شد».
يكى ديگر از عواملى كه موجب شده است در جامعه امروز توجه فراوانى به كودكان مبذول شود، كاسته شدن از ميزان زاد و ولد است. اكنون ديگر كودكان، كالايى طلايى هستند؛ در حالى كه در گذشته خانوادهها معمولًا فرزندان متعددى داشتند. به طورى كه حتى در برخى موارد، كودكان در مقابل والدين با هم متحد مىشدند. ولى امروزه اغلب خانوادهها يك بچه بيشتر ندارند. در چنين شرايطى، همه چيز حول محور كوچولوى عزيز دور مىزند.
يكى ديگر از تمايلاتى كه اين روزها در خانوادههاى متمول رو به فزونى دارد، صاحب فرزند شدن در سنين بالاست. در چنين شرايطى، كودكان بسيار بيشتر مورد توجه قرار مىگيرند. زيرا در اين ميان، تمام رؤياهاى پدر و مادر، تنها اين كودكان هستند كه به واقعيت پيوستهاند. در چنين خانوادههايى، روابط ميان والدين و فرزندان روابطى كنترل شده است. والدين اهميت فراوانى براى مشكلات و مسائل فرزندان خود در مدرسه قائل هستند و به اصطلاح، يك آن آنها را به حال خود رها نمىكنند. علاوه بر عوامل اجتماعى و طبقه اجتماعى والدين، يك عامل بسيار مهم در نازپروردگى كودكان تأثير مستقيم دارد و آن نوع رابطه ميان پدر و مادر است. در خانوادههايى كه پدر و مادر روابط پرتشنجى دارند، به زحمت مىتوان با پديده نازپروردگى كودكان مقابله كرد. پدر و مادرى كه از هم جدا شدهاند، براى فراموش كردن گذشته پر رنج خود، توجه بيشترى به كودكان مبذول مىدارند و گاه و بىگاه آنها را مورد لطف قرار مىدهند! در حالى كه در چنين مواردى كودكان اصولًا نيازهاى متفاوتى دارند و اغلب آنها تحت تأثير پيامدهاى منفى بر هم ريختن محيط خانوادگى هستند.
در هر حال، صرف نظر از وضعيت خانوادگى پدر و مادر، آنچه بيشتر موجبات نگرانى كارشناسان را فراهم كرده است، نوعى رابطه ميان كودكان و والدين است كه روز به روز مشكلسازتر از پيش مىشود. اصولًا والدين بسيار بيشتر از گذشته در زندگى خصوصى كودكان خود دخالت مىكنند.
چنين كودكانى، هيچ گاه نمىتوانند به تنهايى با مشكلات خود روبرو شده و به حل و فصل آنها بپردازند. اين حمايت بيش از حد از كودكان در نهايت ممكن است موجب گوشهگيرى آنها شده يا اعتماد به نفس را از ايشان سلب كند. همچنين عصبانيت و پرخاشگرى از جمله واكنشهاى احتمالى كودكان در قبال اين رويكرد والدين محسوب مىشود. بىسبب نيست كه رفته رفته بر شمار بزهكاران جوان و نوجوان افزوده مىشود. تنها در جمهورى فدرال آلمان شمار بزهكاران زير چهارده سال از سال ١٩٩٣ تا ١٩٩٨ حدود يكصد و پنجاه هزار نفر افزايش را نشان مىدهد.
آقاى اوليور زينر كارخانهدار معروف و جوان آلمانى كه هماكنون بيش از ١٦٠ كارمند دارد، مىگويد: «اين جامعه است كه كودكان را تربيت مىكند، نه پدر و مادر». منظور او از اين سخن، تجربياتى است كه درباره نابسامانىهاى اجتماعى در طى سالها فعاليت به عنوان مشاور در زمينه مواد مخدر كسب كرده است. او با كمك اين تجربيات توانسته در سن سى و يك سالگى به مدير و كارخانهدارى موفق تبديل شود. برخى ديگر از كارشناسان روانشناسى نيز بر اين عقيده هستند كه نمىتوان فرد را براى تبديل شدن به يك كارخانهدار تربيت كرد؛ بلكه بايد خود او با استفاده از موقعيتهاى پيش آمده، راه موفقيت را بيابد. يكى از پيشتازان عصر اينترنت در آلمان كه بيست و هفت سال بيشتر ندارد، مىگويد لازمه دستيابى به موفقيت، داشتن برخى ويژگىهاى ژنتيك است.
هر دو مدير موفق مزبور در يك ويژگى با هم اشتراك دارند و آن اينكه هر دوى آنها تحت شرايط نسبتاً سختى تربيت شدهاند و به هيچ رو در دوران كودكى نازپرورده نبودند. توجه به چنين سرگذشتهايى كه در نهايت، موجبات موفقيت فرد را فراهم آورده است، باعث مىشود كه به خروج از دام نازپروردگى در ميان جوانان و نوجوانان اميدوار شويم. البته نبايد تصور كرد كه بازگشت به شيوههاى خشن تربيتى چارهساز است و لزوماً به موفقيت منتهى مىشود، بلكه بهتر آن است كه با درك واقعى كودكان با احتياط بيشترى با آنها برخورد كنيم، به گونهاى كه شخصيت آنها در فضايى مناسب شكل گرفته و راه مقابله با مشكلات موجود در زندگى را به آنها بياموزيم.
پىنوشت:
\* منبع: اشپيگل، ١٤ اوت ٢٠٠٠ (٢٤/ ٥/ ٧٩)