ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٣١ - ٨ تلاش براى جذب دربار و حكام محلى
همان طوركه سى ميليون از رعاياى مسلمان ملكه انگلستان در هندوستان، همراه با رعاياى هندو، زرتشتى و پيروان ساير مذاهب، از تساوى حقوق مدنى و آزادى كامل برخوردارند، همان نوع آزادى، نه به عموم مسيحيان، بلكه به همه طبقات از يهودى و زرتشتى و هر فردى از افراد ديگر از رعاياى شاه كه به حقيقت مسيحيت معتقد بوده و بخواهد پيروى خود را آزادانه از آن دين اعلام نمايد، اعطا شود.
در همان گزارش ماهانه هيأت انجمن تبليغى كليسا، ترجمه نامه جوابيه ميرزاملكم خان (مورخ پنجم ژوئيه ١٨٧٣) وجود دارد كه با اين عبارات آغاز مىشود:
«شاه به من فرمان دادهاند كه وصول تقاضانامه مبنى بر وضع پريشان نسطوريان و ارامنه را اعلام نمايم.»
وى پس از تمهيد مقدمات، سخنان تفقدآميزى در نامه خود مى آورد مبنى بر اينكه رعاياى نسطورى و ارمنى از آزادى كامل مذهبى و حقوق مدنى برخوردار خواهند شد و ناصرالدينشاه از وجود تبعيضات مذهبى و حقوقى بين رعاياى خود بىخبر بوده است.
اما به رغم فرامينى كه اين مبلغان براى ادامه فعاليت هاى مذهبى خود از شاه دريافت كردند، آنان براى حفظ موقعيت خود در شهرهايى كه مستقر بودند، بايد با حكام محلى نيز مناسبتهاى مسالمت آميزى برقرار مىكردند و اين امر در برخى اوقات مشكلاتى براى آنان به وجود مى آورد؛ چراكه در صورت بروز هرگونه نارضايتى، حاكم محلى مؤسسات آنها را تعطيل مى كرد و مبلغان نيز به هيچ وسيله اى نمى توانستند كار تبليغى خود را دنبال كنند. به عنوان مثال، اگرچه ظلالسلطان، حاكم اصفهان، شخصا معلمى انگليسى به نام اسپاروى را براى تعليم كودكان خود استخدام كرده بود و به جانبدارى از اتباع انگلستان نيز بيميل نبود، اما آنگونه كه آرتور آرنولد در كتاب خود، در ايران با كاروان،[١] ذكر مىكند، وى پس از بروز نارضايتى هاى عمومى ناشى از فعاليت مبلغان انگليسى، مدتى مدرسه اين هيأت را تعطيل كرده بود.[٢]
سند ذيل كه ظلال سلطان آن را خطاب به ناصرالدينشاه نوشته است، اين ادعا را تأييد مىكند: «تصديق خاك پاى همايونت شوم- البته در نظر انور اقدس همايون- ارواح العالمين فداه- است كه غالم بعد از سفر سال دويم كه از اصفهان شرفاندوز حضور مبارك گرديده، مراجعت به اصفهان آمد، كتابچه اى در باب كشيش پروسى، به خاك پاى همايون معروض داشت، كه ثبت آن كتابچه هنوز در نزد غالم موجود است. و شرحى از حالات و شيطنت او معروض داشتم كه در ايام قحطى چقدر پول به مردم اصفهان داده و حالا مدرسه باز كرده و جمعى از اطفال ارامنه جلفا را به اسم تحصيل علوم در آن مدرسه برده و جمعى از ارامنه جلفا را ثبت داده و هر سال چند نفر از اين اشخاص را به همراه خود به هندوستان مى برد و از جانشين هندوستان براى آنها نوشته مىگيرد كه تبعه انگليس باشند و اكنون در جلفا، جمعى پيدا شده اند كه همه مذهب پروتستانى پيدا كرده و از تبعه دولت انگليس اند و همه اينها كه در اصفهان و جلفا، ملك و عالقه و خانه و زندگى و عيال و قوم و خويش دارند، رفته رفته يك جمع تبعه خواهند شد و اين اخگر نيم سوخته وقتى مشتعل خواهد شد، آتش آن اغلب جاها را خواهد سوزاند. عرض نمىكنم كه اين كار به زودى خواهد شد، بلكه تا بيست، سى سال ديگر هم صورت نگيرد، ولى اين حضرات، تخمى مى كارند و مى دروند تا چه وقت ثمر كند. اكنون هم ريشه آن كار سخت شده و حالا به اختصار، نمىتوان قلع و قمع نمود و كارى است كه چون موقع از دست رفته، به سهولت نمىتوان رفع كرد. اكنون نيز چندى است بعضى از انگليسى ها، متواتر به ايران مىآيند و از راه بنادر فارس، از كشتى پياده شده، مختلف كوه ها را گردش مى كنند و به اصفهان مى آيند و سيّاح ميگذارند. از جمله، چندى قبل شخصى اسم خود را انگليسى كه حاكم بريلى هندوستان بود، از راه بندرعباس آمده در كوهستانات گرمسيرات فارس گردش كرده، از راه كرمان و يزد به اصفهان آمد. واضح است كه حاكم بريلى بدون مأموريت از طرف دولت، به ايران نخواهد آمد، ولى سيّاحم و محض خودش در همه جا ميگفت كه من سياحت آمده ام. چند دفعه هم مايل شد كه نزد غام بيايد، ولى غالم چون از جنس انگليسى ها انزجار دارم، به دفع الوقت گذراندم. «