ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٧٣ - هاليوود و فرجام جهان
هاليوود و فرجام جهان
قسمت چهارم
سيدابوالحسن علوى طباطبايى
هاليوود دهه ١٩٩٠ و بعد از آن
از اوايل دهه ١٩٩٠ تنوع عرصه هاى كارگردانى همراه با برجسته تر شدن نقش فيلم آمريكايى در زندگى معاصر وضعيت جديدى به وجود آورد. شبكه هاى تلويزيونى سريال هايى بر اساس فيلم هاى موفق مى ساختند و به طور كلى هيجان مولد فيلم هاى آمريكايى بر فرهنگ عامه پسند جهان چيره شد. «مراسم اعطاى جايزه آكادمى علوم و هنرهاى سينمايى آمريكا» يا همان «اسكار» به مناسكى جهانى بدل شد و مجلات سينمايى عامه پسند با بهره بردارى از عطش سيرى ناپذيرى كه در زمينه شايعات دنياى فيلم سازى به وجود آمده بود، به موفقيت هايى دست يافتند. در اوايل دهه ١٩٩٠ در سراسر جهان نزديك به ٤٠٠٠ فيلم بلند سينمايى ساخته شد كه تنها ٣٠٠ الى ٤٠٠ فيلم محصول شركت هاى بزرگ آمريكايى يا همان هاليوود بود. اما همين تعداد ٧٠ درصد درآمد گيشه دنيا را به خود اختصاص داد و به طور خلاصه سينماى آمريكا در سال ١٩٩٤ در صد سالگى خود، همچنان از نظر اقتصادى و فرهنگى نيرومندترين صنعت سينماى جهان بود.
عصر جديدى آغاز شده بود كه دنياى تصوير نام داشت. به دليل آنكه سينماى آمريكا كه در ذات تكنولوژيك خود تفوق طلب بود و هدف نهايى علم را قدرت مى دانست، از تصوير بهترين استفاده را كرد. توليد ساليانه هاليوود در اوايل قرن بيست و يكم حتى به رقم ٧٠٠ فيلم در سال و با يك سود خالص بالغ بر ١٥ ميليارد دلار رسيد. در همان زمان طبق يك برآورد دقيق مشخص گرديد كه ٧٨ درصد سينماها و تلويزيون هاى جهان از آن تغذيه مى شوند.
نكته مهم آن است كه اصولًا هاليوود فيلم بدون هدف و خنثى نساخته است. سينماى آمريكا همواره مبانى نظرى خودش را كه محصول ايده ها و اهدافش است به زبان تصوير ترجمه كرده و به اين نكته روان شناسانه نيز واقف است كه هر تصوير معادل هزار كلمه است.
در سال هاى دهه ١٩٩٠ دو نظريه جدى پيرامون مدينه فاضله يا آرمان شهر، مطرح شده؛ يكى «نظم نوين جهانى» كه از طرف جرج بوش پدر مطرح گرديد و ديگرى «پايان تاريخ» فوكوياما دانشمند ژاپنى كه اين دو مسئله به نحوى نيت سياست غرب در جهانى شدن و ايجاد يك فرهنگ جهانى و تحميل آن را بر جهان نشان مى داد.
سينماى يهودى زده و صهيونيستى هاليوود در اين دوره بيش از گذشته برآورنده خواسته و نمايانگر سياست جهانى صهيونيسم بود. مثلًا يكى از خرافه هاى صهيونيستى در قالب سينمايى ظهور منجى و سفر به سرزمين موعود مطرح است. از نظر مسيحيان صهيونيست، همان پيروان كليساى پروتستانيسم يا به عبارتى اوانجليست ها، يهوديان تنها پيروان يك آيين الهى نيستند، بلكه يك ابَر نژادند و به همين دليل نيز در مواقع عسرت و سختى، منجى ديگرى از ميان آن ها ظهور كرده و ايشان را به سرزمين موعود مى برد. ولى بايد توجه كرد كه اين منجى نه آن منجى است كه بشريت در انتظار اوست.